تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
طول كشيد و تمام شد و هوا هم سرد بود ، از كشتى بيرون آمديم ، رفتيم توى كالسكه زن حاكم هم با ما تا هتل توى كالسكه نشست و آمد درب هتل آنجا دست داديم ، او رفت و ما آمديم منزل خوابيديم . عزيز السلطان هم به گردش توى شهر و با كشتى در رودخانه خيلى گشته بود ، با مهديخان اكبر خان هم توى قايق كوچكى با يك پسره فرنگى نشسته بوده است زير پل كه رفته بوده است به آن طرف برود يك كشتى بخار آمده بود است بگذرد كم مانده بوده است قايق اكبر خان غرق بشود .

روز سه‌شنبه 18 شوال :

امروز بايد برويم موزه بحرى و باغ‌وحش ، در ساعت ده مهماندار و حاكم آمدند ، با امين السلطان سوار كالسكه شده رانديم ، از تماشاخانه برلن كه هوا سرد و گرم شده سينه ما گرفته است ، اينجا هم چون متصل در حركت هستيم ، همينطور سينه‌ام گرفته است ، خلاصه رانديم رسيديم به موزه [ 218 ] ، اين موزه دو مرتبه است ، به مرتبه زيرى رفتيم ، تمام كشتىهاى جنگى و تجارتى و غيره كه در هلاند است نمونه او را كوچك‌كوچك ساخته توى موزه گذارده‌اند ، بيدقهائيكه در جنگ‌ها گرفته‌اند و دعوا كرده‌اند تمام را در اين موزه گذارده صورت مجسمه نيم‌تن اهالى هلاند را با مرمر ساخته لباس اهالى آنوقت را پوشيده آنجا گذارده بودند ، توپ‌هاى كهنه ، تفنگ‌هاى كهنه ، زره كلاه‌خود و سينه‌بند ، و ساعدبند ، خيلى چيزها در اين موزه بود ، خيلى گردش كرديم و تماشا كرديم ، آمديم مرتبه بالا ، اينجا نگارخانه و تمام پرده‌هاى نقاشى است ، دالان زياد است ، اطاق زياد است كه تمام در اينجاها پرده‌هاى نقاشى گذارده‌اند ، عجب پرده‌هائى گويا در تمام دنيا اين‌قدر پرده خوب نباشد ، از تعريف و توصيف خارج است ، آدم بايد يك ماه اقلا اين پرده‌ها را بيايد تماشا كند ، به يكساعت نمىتوان تمام آنها را ديد ، بيشتر از اين پرده‌ها را نديديم ، پرده‌هاى قيمتى ، صورت‌هاى قديم هلاندى ، پرده‌هاى گل ، حقيقت تعريف اين پرده‌ها را نمىتوان كرد و نوشت ، بعضى اسباب‌ها از نقره مليله ، بلور ، عاج و خاك پخته توى شيشه‌ها گذارده بودند ، خيلى چيزهاى نفيس بود ، بعد سوار شده رانديم براى باغ‌وحش ، نزديك به باغ‌وحش يك عمارتى بود كه يك بالاخانه و يك دالان داشت نگاه به اين باغ‌وحش مىكند ، در اينجا ديركتر باغ‌وحش و اهالى مجلس شورى هلاند ما را به نهار دعوت كرده‌اند ، بايد اينجا نهار بخوريم ، از كالسكه پياده شده تا رسيديم به عمارت ، اين‌طرف و آن‌طرف راه به‌قدرى جمعيت بود كه حساب نداشت ،
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 260 | ناصر الدين شاه قاجار