گرديده همراهى نمايد ، اسم مدير كارخانه الماستراشى الكساندر دانيل بود ، مدير مدرسه يتيمها مسيو سندرپ بود ، اسم پرهزيدان مدرسه موسيو دان هرن بود ، نايب پرهزيدان مسيو پوآكر .
روز چهارشنبه 19 شوال :
امروز بايد برويم به عمارت سلطنتى كه در وسط شهر است و سابقا هم نوشتيم كه سابق هوتل دوويل بوده است [ 222 ] و از وقتى كه هولاند باز از اسپانيل جدا شد اين هتل را به دولت پيشكش كردند و جزو عمارات سلطنتى شده است و عوض آنجا بحريّه را هتل دوويل قرار دادند كه تفصيل آن هم سابقا گذشت و نوشته شد و وقتى كه ناپلئون اول هولاند را گرفته و لوئى برادرش حكومت آنجا را مىكرد در همين عمارت منزل كرده بود و يك وقتى كه خواسته بود برادرش را معزول كند خود ناپلئون آمده بود به هولاند ، پانزده شب در همين عمارت منزل كرده بود و تختخوابش به عين ديده شد ، اطاق كارش و اطاق نهارخورى و اسباب و مبل اطاقها همانطور باقى است و ديده شد .
دويست و چهل سال است آنجا را ساختهاند ، دو راهپله دارد كه بالا مىرود و آن وسطش كه سقف دارد و اطاقى است ، وقتى اينجا هتل دوويل بوده است اين اطاق عدليه بوده است و تمام سنگ مرمر است و به اين واسطه كه اطاق عدليه بوده است در يك سمت ديوار اشكالى حجارى كردهاند ، مثلا صورت حضرت سليمان است كه قضاوت مىكند ، دو زن كه هردو ادعا داشتند به دخترى كه اولاد ما است و حضرت سليمان حكم مىكرد كه بچه را دو نيم كرده نصفى به اين و نصفى به آن بدهند و در اين بين آنكه مادر حقيقى بود از حق خود مىگذرد و نمىگذارد بچه را نصف كنند و از اين معلوم مىشود كه مادر صحيح بچه اين است .
ديگر قضاوت سلوكوس است كه در قضاوت او همچه قرار بود كه اگر كسى بكارت دخترى را زنا كرده بردارد بايد هردو چشمش را كور كنند ، از جمله پسر سلوكوس كه مرتكب اين عمل شده بود خواستند هردو چشمش را كور كنند ، پدرش مىگويد يك چشم من و يك چشم پسرم را كور كنيد و مشغول همين كار بودند . [ 223 ] اين حجارىها كار شاگردهاى مىشلانژ « 220 » ايطاليائى است و بهقدرى صورت انسان را از سنگ برجسته بيرون آورده كه مثل اين است يك استاد بسيار دقيقى در روى عاج منبتكارى كرده باشند ، باز هم به اين خوبى ممكن نيست ، عقل انسان حيرت مىكند كه به اين خوبى
هامش
( 220 ) . ميكل آنژ