سنگين باشد حمل مىكند ، خلاصه بالا و پائين كشتى را مفصلا گردش كرده بعضى اطلاعات تحصيل كرديم ، قدرى هم در اطاق كشتى نشسته راحت كرده آب سردى خورديم ، يك كشتى هم پهلوى [ 215 ] اين كشتى از اين بزرگتر بود كه او را هم بارگيرى كرده بودند كه يك هفته ديگر به سمت متصرفات خودشان حركت خواهند كرد ، بعد آمديم پائين در يك كشتى دودى كوچك نشستيم ، رفتيم توى دريا ، سه كشتى بادى بخارى جنگى بود كه توى اينها شاگردها تحصيل علم بحرى مىكنند ، نايب اميرالها ، صاحبمنصبهاى بحرى توى آن كشتىها بودند ، موزيك مىزدند ، توپ داشتند ، براى تشريفات ما مىانداختند ، شاگردها عملجات كشتى رفته بودند بالاى چوبها و دكلها هورا مىكشيدند و كلاه برداشته بودند از دور اين سه كشتى گذشتيم ، بعد برگشته از همان راه كه سوار اين كشتى شده بوديم به پائين آمده سوار كالسكه شده رفتيم براى كارخانه كشتىسازى و لنگرگاههاى كشتىهاى جنگى ، اسم كشتى جنگى كه در اينجا ديديم و حالا مدرسه بحرى شده اين است ( اميرال دواس ناار ) اين كشتى سابقا كشتى جنگى معتبرى بوده است و حالا مدرسه بحرى شده كه حركت نمىكند و اطفال در آنجا تحصيل علم بحرى مىكند ، قديما اميرال معتبرى بوده است كه اسم اين كشتى را به اسم آن اميرال گذاردهاند ، خلاصه رسيديم به كارخانه ، پياده شديم اميرال جلو افتاد ، هى بى خود ما را پياده اينطرف و آنطرف ، جاهاى بىمعنى و جاهائى كه پر از تخته و پر از ذغال بود مىبرد ، خيلى راه رفتيم ، نهار خورده اين همه راه خسته شديم ، كم مانده بود پاهايمان از حس بيفتد بالاخره رسيديم به يك انبارى كه اسبابهاى دريا از توپ و غيره در آن بود ، چيز غريبى كه ديده شد ترپيل بود اين ترپيل چيزى است كه نزديك ده سال است اختراع كردهاند ، چيزى است به شكل ماهى ساختهاند ، توى آن ماشين و بعضى اسبابها قرار دادهاند و سر آن ماسورهايست كه به هر اندازه كه بخواهند مثلا در دويست ذرعى ، پانصد ذرعى ، صد ذرعى كه بتركد به آن اندازه ماسوره را مىگذارند ، مثل توپ است و توى اين باروط و بعضى چيزهاست ، ميخى به سر اين ترپيل است كه سر آن ميخ سوزنى است و آن سوزن به چاشنى مىخورد ، هروقت اين ترپيل رسيد به كشتى دشمن و آن پيچ سر ترپيل خورد به بدن كشتى آن چاشنى آتش گرفته ترپيل مىتركد ، اينها را كه تماشا كرديم آمديم به كشتى جنگى كه اسمش را نوشتهايم ، پله تيزى داشت رفتيم بالا ، اين كشتى از جنگ معاف و در همين نقطه متوقف است ، يك نايب اميرال و معلم در اينجا بچهها و اطفال را درس بحرى مىدهند ، توپ مشق مىكنند مشق تفنگ
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥٧