تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
هلاند ، همينطور اطراف راه جنگل و سبز و درخت [ و ] حاصل بود و تماشا مىكرديم تا رسيديم به يك گارى ، اين گار در يك قصرچه‌ئى واقع است كه اسم اينجا امريخ است ، اينجا آخر خاك آلمان است پانزده دقيقه ديگر كه از اين گار برويم بالاتر آن وقت داخل خاك هلاند مىشويم در اينجا كه ترن ايستاده بود ديدم يك آدم غريبى از اهل آلمان نيست و لباس انيفرم گلابتون زرد پوشيده و منگوله زيادى از شانه چپش سرازير ريخته و كلاه پوست سگ آبى بلندى سرش بود و مرد پيرى است صورتش را مىتراشد موهاى سرش سفيد ، سبيل كوچك سفيدى دارد و خيلى شبيه است به جوانيهاى حاجى رحيم خان اما قدرى بلندتر ، با يك صاحب‌منصب ديگرى كه لباس انيفرم گلابتون سفيدى مثل لباس اين صاحب‌منصب پوشيده بود زير كالسكه ما راه مىرفت و اين طرف و آن طرف مىآمد ، بالاخره معلوم شد كه مهماندار هلاند است استقبال ما آمده است ، اسم مهماندار و نايب از اين قرار است ، اسم مهماندار ورس‌پيك است ، اسم نايب مهماندار بارون دوفيل سروس كركن ، آمدند توى ترن معرفى شدند ، مأموريت خودش را عرض كرد و جنرال كورل‌مان و ساير مهماندارهاى پروس آمدند مرخص شده رفتند ، اين مهماندار تازه عرض كرد ترن مخصوص از پادشاه آورده‌ايم فرستادم ترن را ديديم سه ترن بود و كوچك ديديم اولا كه جا نمىشود [ 210 ] ثانيا دو ساعت طول دارد كه اسباب را از اين ترن به آن ترن ببرند ، قرار داديم كه با همين ترن كه ترن آلمان است برويم و رانديم ، بعد از ده دقيقه كه رفتيم داخل خاك هلاند شديم و فورا معلوم شد كه خاك هلاند است ، وضع تغيير كرد ، در دهات خانه‌هاى كوچك كه ديده مىشد خيلى نالايق پست بود با گچ سفيد كرده بودند ، عالى نبود ، قدرى كه رانديم رسيديم به شهر آرلم « 211 » ، شهر كوچك ظريفى است ، به‌قدر پنجاه هزار جمعيت دارد ، خانه‌هاى دومرتبه خيلى مقبول ظريف داشت ، پشت بامهاى كوچك ، مقبول ، مثل اين بود كه اين شهرها را بچه‌ها ساخته باشند ، كوچه‌هاى تميز ، مقبول ، عمارت‌ها مثل جعبه شيرينى بود ، از وسط اين شهر گذشتيم ، تا اينجا خاك هلاند از بابت آبادى و حاصل و درخت خوب و شبيه بود به خاك آلمان ، از اينجا كه گذشتيم كم‌كم زمينها بد شد و خاك زرد ديده شد ، حاصل كم شد ، اغلب اين صحراها هم آب بوده است و منجلاب كه خشك كرده‌اند و جاى آن‌ها را كاج كاشته‌اند كه جنگل شود ، خلاصه همينطور رانديم و رانديم تا رسيديم به گار آمستردام كه در توى شهر واقع است ، حاكم و كدخدا ،
هامش
( 211 ) .Harlem: هارلم