روز يكشنبه 16 شوال :
امروز بايد از كاسل برويم به آمستردم ، از كاسل تا آمستردم با راهآهن هفت ساعت تمام راه است . صبح با كمال عجله از خواب برخاستيم ، اسبابها را جمع كرده بردند ، ما هم رخت پوشيديم ، كسل بىخوابى ديشب هم بودم ، مردم هم همه حاضر شدند ، قدرى معطل شديم تا جنرال مهماندار آمد گفت حاضر است ، آمديم پائين سوار كالسكه شده رانديم براى گار ، گار هم توى شهر و نزديك است ، رسيديم به گار نهار را هم امروز بايد در شهر اسن كه كارخانه كروپ در آنجا واقع است بخوريم . خلاصه رفتيم توى ترن ، مردم هم جابجا شدند و رانديم ، با وجود خستگى و بىخوابى من هيچ نخوابيدم ، مردم همه خوابيدند و من همينطور از اين طرف و آن طرف راه تماشاى صحرا را مىكردم و به اندازهاى تماشا داشت كه آدم از خواب مىگذشت ، تمام صحرا سبز و خرم و دره تپه و گل و جنگل و چمن بود ، به بلندىهاى كوچك مىرسيديم ، تمامش سبز و جنگل بود ، خيلى خيلى باصفا بود ، تا ده فرسنگ كه رفتيم صحرا همينطور دره و تپه بود .
بعد از ده فرسنگ از يك تونل كوچكى گذشتيم و صحرا تمام جلگه شد ، اين صحراها به اندازهاى آباد است كه هيچ اينطور نمىشود ، يا جنگل است يا آبادى و خانه و عمارت است ، يا حاصل است ، روى حاصل جاى خالى ندارد ، از اين تونل كه گذشتيم كارخانجات زياد در اين طرف و آن طرف راه بود كه حساب نداشت و به اندازهاى لوله و منارهاى بخار داشت كه از دور جنگل به نظر مىآمد و بهقدرى صحرا صفا داشت كه آدم واله مىشد ، خلاصه همينطور رانديم و رانديم تا رسيديم به كارخانه كروپ ، گارى نبود ، درب پارك كروپ راهآهن ايستاد ، پياده شديم ، كروپ افتاد جلو ، از اينجا به باغ و عمارت كروپ نزديك است ، پياده بايد رفت ، از يك خيابان بسيار خوبى كه درختهاى خوب اين طرف و آن طرف داشت گذشتيم و مىرفتيم تا رسيديم به باغ كروپ كه در جلو عمارت [ 207 ] واقع است ، عجب باغى است ، مثل بهشت ، بهقدرى خوب گلكارى كردهاند كه از اين بهتر نمىشود ، در روى صفحه اگر ميناكارى كنند به اين خوبى كه گلكارى كردهاند نمىشود ، نقاش به اين خوبى نمىتواند نقاشى كند يك فواره بزرگ كه زير عمارتش بود و بهقدر بيست ذرع مىپريد ديديم از دور تماشا كرديم ، فوارههاى ديگر داشت ، حوضهاى كوچككوچك خوب داشت ، خيابانهاى اين باغ را بعضىها را شن و بعضىها را فرش كرده بودند ، خيلى مقبول دورتادور اين باغ را با لولههاى آهنى