سايرين هم از عقب سوار شده رانديم براى كارخانجات ، كارخانهها خيلى از اين عمارت و باغ دور است ، در حقيقت كارخانه چسبيده به شهر اسن است و اين عمارت خارج از شهر و كارخانه است ، همينطور از توى جنگل و پاركهاى خوب و جاهاى خوب كه از همين كروپ است گذشتيم تا رسيديم به اول كارخانجات ، جمعيت اينجا يواشيواش زياد شد ، چه از اهل شهر و عظما و مردمهاى عالى شهرى و چه از عملجات كارخانجات از زن و مرد بطورى جمعيت شد كه راه نبود ، از همه بدتر روز يكشنبه هم بود ، تمام عملجات كار نمىكردند و بيكار بودند و همه براى تماشا حاضر بودند ، حقيقت اين است كه امروز اين پدرسوختهها هورا مىكشيدند و تعارف مىكردند و ايرانىها را هم كه مسخره مىكردند و دست مىانداختند ، خيلى پدرسوختگى كردند ، خلاصه در سه چهار كارخانه پياده شديم و گردش كردم ، به واسطه يكشنبه عملجات كم كار مىكردند ، چند توپ ناتمام بود ، عملجات آنها را درست مىكردند ، خان مىكشيدند ، چيز تماشائى توپهاى دريائى و قلعهجات بود كه براى دولتهاى مختلف ساخته بودند ، اين كارخانه آزاد است براى هردولتى توپ مىسازد و مىفروشد ، براى عثمانى ، براى ايطاليا ، براى دانمارك كه دشمن آلمان است توپ ساخته است و مىفروشد ، اين توپها خيلى توپهاى غريبى است ، يكى از آنها را قدم كرديم طولش بيست و يك قدم بود ، بچه چهارده پانزده ساله از ته توپ تا وسطش مىرفت ، عزيز السلطان مىتوانست از كون توپ برود و از سرش بيرون مىآيد ، گلولههاى توپ خيلى بزرگ و قدش بهقدر يك آدم بلند بود ، بهقدر مهديخان پيشخدمت بود [ 209 ] . اين توپها مخصوص كشتى قلعهجات است ، اسبابى از جرواثقال ساختهاند كه اين توپها را حركت داده سرش را پائين و بالا مىكند . در نهايت آسانى گلولههاى توپ را هم با اسباب جرواثقال بلند مىكنند و توى توپ مىگذارند ، يك توپ تازه هم اختراع كرده ساخته بودند كه با فشنگ فلزى مثل تفنگهاى تهپر كه فشنگ فلزى دارد توپ هم همينطور فشنگ دارد كه مىاندازند و خود توپ فشنگ را بيرون مىآورد ، در يك دقيقه ده دوازده تير پر و خالى مىشود ، خيلى ما را گرداندند و برد ما را مرتبه بالا ، خيلى به زحمت رفتيم ، خسته شديم ، تمام توپ بود و تفنگ و گلوله كه در اين كارخانجات ساخته مىشود ، زياد خسته شديم و آمديم به اطاقى كه در سال اول فرنگ كه به اين كارخانه آمديم در اين اطاق نهار خورده بوديم خيلى اطاق و جاى محقرى است ، حالا آنجا عصرانه حاضر كرده بودند ، عصرانه خورديم و بعد سوار كالسكهها شده آمديم براى راهآهن رسيديم به راهآهن ، رفتيم توى ترن و رانديم براى
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥١