يواش در رفت ، براى همين موزيكان و مشعل بهقدر سىهزار جمعيت زن و مرد در ميدان جمع شده بود ، مثل اين است [ 199 ] كه اينها هيچ نديدهاند . موزيكانچىها مدتى زدند ما سر شام بوديم ، بعد از شام خواستيم بخوابيم اطاقهاى ما رو به ميدان است و صدا و قال و قيل زياد است ، از يك طرف كالسكهها كه مىگذرند از يك طرف عرادهها كه به سگ بستهاند و در اين شهر تازه ديديم با سگ بار مىكشند ، طرموى « 197 » در اينجا مثل وارشوى و غيره كه ديده بويم با اسب نيست ، با بخار حركت مىكند ، مثل راهآهن كوچك سبكى و در جلو طرموى براى اينكه كالسكه و عابرين را خبردار كنند از جلو آنها رد بشوند بوقى مىزنند ، صداى بلند زننده دارد ، همهمه از جمعيت آمدوشد شنيده مىشود اينهمه صداى كالسكه و عراده و سگ و بوق و همهمه ما بايد بخوابيم و مردم . اينجاها تا چهار ساعت از نصف شب گذشته اين صداها هست ، آنوقت از صدا مىافتند كه خدا صداى اينها را ببرد ، باز آفتاب نزده صداها شروع مىشود ، نمىدانم اينها كى مىخوابند .
روز جمعه چهاردهم شوال :
امروز بايد به اكسپوزيسيون شكار برويم كه همه قسم اسباب شكار و حيوانات را كه شكار مىشود در آنجا عرضه داشتهاند .
در پارك شهر كاسل كه موسوم است به كارلآو (
Karlave
) نارنجستانى است وسيع كه زمستان كوزههاى نارنج در آنجا مىگذارند ، تابستان كوزهها را بيرون مىآورند در اطراف در باغچهها و خيابان پارك مىچينند ، در تابستان وقتى خالى است در آنجا اكسپوزيسيون مىشود ، امسال اكسپوزيسيون شكار است يعنى از تمام ايالات و ممالك آلمان هركس از شاهزادهها و خوانين و اعيان ، شكارچىهاى معروف ، هرچه اسباب شكار دارند از قديم و جديد پوست يا سر يا شاخ يا تمام بدن شكارها را كه زدهاند و ساختهاند مثل حيوان زنده مىماند اينجا مىفرستند ، شاخهاى زياد از شاخ مرال و شوكا و گاو بزرگ و قوچ و غيره ، سر شكار كه ساختهاند از هر قبيل پوست خرس متعدد ، مرغهاى عجيب و غريب ، از قرقاول و مرغهاى كمياب كه ساختهاند در آنجا ديده مىشود .
قوشها ، طرلان و قرقى و غيره ساخته در آنجا گذاشتهاند اسلحه و اسباب شكار از تير ، كمان و قلاب سنگ و تفنگ فتيلهاى و چخماقى و غيره تا تفنگ ته پر در اينجا ديده مىشود .
هامش
( 197 ) . ترامواى