تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
يك شهرى رسيديم و از توى شهر گذشتيم ، بعد رسيديم به شهر مقدبرغ « 191 » ، اينجا دولت آلمان قلعهء نظامى دارد و ساخلو دارد ، خود مقدبرغ هم شهر معظم بزرگى است ، از مقدبرغ كه گذشتيم صحراى صاف مبدل به پست و بلندى شد و جنگل شد ، جنگلهاى زياد و بزرگ و كوچك بود ، درخت‌هاى جنگل هم سرو كاج نبود ، درخت‌هاى جور ديگر بود ، اما خيلى بود و جنگلهاى باصفا بود ، بعد تپه‌ها و بلندىها پيدا شد كه تمام اين بلندىها و تپه‌ها پر از درخت و جنگل بود ، زنهاى زياد توى صحرا راه مىرفتند و حاصل‌ها را آرايش مىكردند ، اما به‌قدرى تند مىرفت راه‌آهن كه كسى آنها را نمىتوانست تشخيص بدهد ، از توى اين راه هم راه‌آهن بود كه متصل مىآمد و مىرفت ، چون اينجاها تپه و پست [ و ] بلند بود و از جلو هم كوهى بود بايد از تونلى بگذريم ، همينطور كه مىرفتيم يك‌دفعه ديديم كالسكه‌ها تاريك شد ، مثل شب و به‌قدر يك دقيقه طول كشيد كه از اين تونل گذشتيم ، اما با اين تندى كه اين راه مىرفت در اين يك دقيقه بايد پانصد ذرع از تونل گذشته باشيم ، خلاصه همينطور مىرانديم ، از كوه‌ها ، تپه‌ها گذشتيم و گاهى به جلگه مىرسيديم گاهى باز كوه مىشد و از رودخانه‌ها و پل مىگذشتيم تا بالاخره پنج ساعت از ظهر گذشته رسيديم به شهر هس كاسل ، در گار پياده شديم ، لوازم تشريفات كه در هرجا معمول بود بجا آوردند [ 197 ] . صاحب‌منصب زيادى ايستاده بودند ، سرباز ايستاده بود موزيكان‌چى ايستاده بود ، موزيكان زدند ، از جلو فوج گذشتيم ، سربازها از جلو ما دفيله كرده گذشتند ، اين هس كاسل شهر نظامى است ، اين جنرال كورل‌مان مهماندار ما حاكم نظامى و نواحى شهر هس‌كاسل است ، تمام صاحب‌منصب‌ها را معرفى كرد ، مدرسه نظامى اين شهر دارد كه تحصيل مىكنند ، خلاصه بعد از تشريفات با مهماندار سوار كالسكه شده آمديم به عمارت ، رسيديم به عمارت عالى ، پياده شديم ، بسيار عمارت عالى مجلل مزين خوبى ، منظر خوبى دارد ، به ميدان بسيار بزرگ عالى نگاه مىكند ، اين عمارت محل سلاطين و دوك‌هاى كاسل بوده است . در جنگ آخرى كه گيوم بزرگ با اطريش‌ها كرد معروف به جنگ سادوو است اين شهر كاسل را از دوك‌نشينى خارج كرد و جزء ايالت پروس كرده است ، جمعيت اين شهر به‌قدر شصت هزار نفر آدم مىشود ، شهر كوچك مقبول قشنگ بسيار خوبى است ، اهالى اينجا هم نسبت به ساير شهرها كه ديدم فقير به نظرم آمدند ، شهر صنعتى هم نيست كه در اينجا كارى صنعتى چيزى بتوانند بكنند ، پارك خوبى دارد ، در وقت ناپلئون اول اين‌جاها را
هامش
( 191 ) . ماكدبورگ