تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
گردش كرديم . در پارك زن و مرد و اطفال زياد جمع شده بودند ، در اين شهر ايرانى نديده‌اند ، خيلى به ديدن ايرانيها حريص هستند ، اطفال و دخترها با كالسكه ما مىدويدند ، زنها و مردها ايستاده بودند هورا مىكشيدند ، زنها دستمال تكان مىدادند ، از اطراف گل به كالسكه ما مىريختند ، اظهار شادى مىكردند و به‌قدرى زنهاى خوشگل و دخترهاى مقبول در اينجا ديديم كه در هيچ‌جا نديده بوديم ، حقيقتا خوشگل بودند ، بعد از گردش سوار كالسكه شده به عمارت مراجعت كرديم . بعضى از همراهان مثل عزيز السلطان و امين السلطان و مجد الدوله و پيشخدمتها بعضى در عمارت منزل دارند بعضى ديگر در هطل كه نزديك عمارت است مثل صديق السلطنه ، ناصر الملك ، اعتماد السلطنه و ساير . قدرى در عمارت گردش كرديم ، عمارت دوكهاى قديم هس است ، در آخر مائهء « 195 » هيجدهم مسيحى ساخته شده ، اطاق‌هاى بزرگ ، سالونها دارد ، بسيار عالى ، باشكوه ، هريك به يك رنگ با مبل‌ها و پرده‌ها حقيقتا سليقه معمارى و زينت داخل اطاق‌ها كامل است ، اسباب و مخلفات قيمتى ، چهل‌چراغها ، جارها ، ساعتها ، به سبك همان زمان ، تابلوها ، مجسمه‌هاى مرمر ، خلاصه خيلى عالى و مزين است ، حالا مال دولت است ، كسى در آنجا منزل نمىكند مگر امپراطور اينجا بيايد يا مهمان امپراطور « كرلمان مهماندار ما كه حاكم نظامى اينجا است در عمارت بل‌وو منزل دارد كه خيلى خوش‌منظر و باصفا است » . « 196 » بعد از ديدن عمارت آمديم سر شام . در بين شام صداى موزيك بلند شد ، جنرال و صاحب‌منصبان ديگر آمدند كه به ما اعلام كنند از بالكن تماشا كنيم ، برخاستيم ، به بالكن آمديم ، ديديم دو سه دسته موزيكان‌چى افواج موزيك مىزنند و سرباز زياد حلقه زده‌اند و در ميان حلقه ايستاده‌اند ، مشعلهاى نفتى به دست كه همه ميدان و عمارت متعفن شد ، براى ديدن همين موزيكان‌چى و اين مشعلهاى متعفن جنرال ، امين السلطان و ساير را هم از سر شام نصفه‌كاره بلند كرده بودند و تماشا آمده بودند ، ما قدرى ايستاديم ، ديديم تماشائى ندارد و از گند نفت آدم خفه مىشد ، زود گفتيم درهاى اطاق را ببندند متعفن نشود شب بتوانيم اينجا بخوابيم ، دوباره آمديم سر شام ، موزيكان‌چى همان‌طور مىزدند و مشعلها تعفن مىكردند ، امين السلطان و ساير در بالكن بودند ، جنرال هم كه با آن تشريفات آمد به ما اعلام كرد ، سايرين را از سر شام كشيد ، فهميد چندان مزه ندارد و بد شده ، پيرمرد هم هست ، دود به حلق او رفته بود ،
هامش
( 195 ) . مائهء : سده ( 196 ) . عبارت داخل گيومه در حاشيهء صفحهء 199 سند نوشته شده است .