تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
خواهند خورد ، بعضى هم از سفراى خارج مثل سفير كبير انگليس و عثمانى ، مهمانها هم كم‌كم مىرسيدند ، كنط بيزمارك هم در اينجا موعود است ، ما نشستيم قدرى ميوه و غيره خورديم ، قليان سفارت را آوردند ، كشيديم . آدم غريبى كه اينجا ديديم ميرزا حسين شريف بود كه اصلش ايرانى و كاشى است ، سالها در بمبئى و هندوستان مانده و آنجا متوطن شده ، صاحب مكنت است ، حاجى حسينقلى خان وقتى بمبئى قونسول بود تعريف او را نوشته بود ، روزى هم در باغى مهمانى بزرگى داده بود جمعى از گبرها و هنديها و انگليسيها آنجا بوده‌اند [ 194 ] عكس انداخته به توسط حاجى حسينقلى خان فرستاده شده بود ، عكس خودش هم در آن مجلس بود ، حالا در طهران است ، ما از روى عكس او را شناختيم ، آدم پست‌قد ، گندم‌گون ، چشم ابرو سياهى است ، به سياحت آمده است ، مراجعت به هندوستان خواهد كرد ، شخصى هم بود در همسايگى ميرزا رضا خان ، در يك دستگاه از همان عمارت منزل دارد و از همان دالان راه دارد ، اسمش هازن است ، آدم عالم است ، روزنامه‌نويس ، خواستيم منزل او را ببينيم چطور است ، رفتيم وارد منزل او شديم ، اطاق‌هاى بسيار عالى داشت ، همه مخلف و مزين ، اسبابهاى خوب آنجا را هم تماشا كرديم . ميرزا رضا خان بعضى اسباب پيشكش چيده بود گفتيم خودش بفرستد وينه نزد نريمان خان تا خودمان وينه برويم از آنجا با بارها به ايران بفرستيم ، از سفارت آمديم منزل به عمارت شام آوردند ، در ساعت نه بعد از ظهر قرار داده بوديم برويم كارخانه الكتريسيطه ، مخبر الدوله عرض كرده بود كارخانه مال سيمن است برويم تماشا كنيم ، ساعت رسيد ، شام را نيمه‌كاره گذاشته رفتيم . اين كارخانه در شارلوطنبورگ است ، راه دورى است ، عزيز السلطان هم اصرار كرد بيايد و آمد ، به كارخانه رسيديم ، در اين كارخانه اسباب الكتريسيطه از هر قبيل مىسازند ، سيم‌هاى كلفت به جهة تلگراف زير دريا ، اسباب طلفون « 187 » ، پيل‌ها و چرخهاى تلگراف و غيره ، هزار عمله در اينجا كار مىكند ، چرخ بخار دارد و چرخهاى مختلف كه كار مىكنند ، حقيقت چيز تازه انطرسان « * » نداشت ، غير همان چرخ بخار و چرخها كه كار مىكردند ، چيز تازه اين بود كه دورنمائى پانورامانند ساخته بودند از مقوا و نقاشى مثل پردهء تماشاخانه ، ده و دره و بلندى و پستى و چيزهاى ديگر ساخته بودند ، روشنى الكطريسيته مىانداختند ، مجسم مىشد ، ديدنى بود ، گاهى روشن نبود كم‌كم روشنى مىدادند مثل طلوع صبح و آفتاب ، گاهى ماه
هامش
( 187 ) . تلفن ( * ) .interessant: جالب ، جاذب ، جذاب ( فرهنگ فرانسه - فارسى ) سعيد نفيسى .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 235 | ناصر الدين شاه قاجار