كدام طرف سبز شده ؟ رنگ به ريش خودش بسته بود ، طورى كه رنگ حنا از بيخ ريشش معلوم بود ، خيلى با او صحبت كرديم و به او گفتيم تو هم با ما حركت كن ، خيلى پياده رفتيم ، عزيز السلطان هم پياده مىآمد ، همه خسته شدند بخصوص فرنگيها و ما همانطور راه مىرفتيم ، آخر يك نيم تختى پيدا شد ، روى آن نشستيم ، شخص هندى را هم تكليف كرديم با او حرف زديم ، كلاه غريبى در سر دارد كه حقيقتا من نتوانستم بفهمم چه جور است كه بنويسم ، لباس او هم طورى غريب است كه نوشتنى نيست يعنى نمىشود فهميد چه جور است ، « اسم شاهزادهء هندى يعنى آن امير هندى محمد خان بود » « 183 » . يك آدم هندى داشت پابرهنه ، لباس پارهپاره ، مفلوك ، صورت بامزه داشت ، خنديدنى ، ده روز آدم ميتوانست او را تماشا كند ، خود آن امير هندى خيلى خندهرو بود ، با او صحبت مىكرديم ، مىخنديديم ، به او گفتم اين زنهاى خوشگل چطورند ، خوشت آمد ، خنده مفرطى كرد و گفت بلى ما را خوش مىآيد ، يكى از چيزهاى غريب كه در باغوحش بود فيلهاى آنجا است ، بناى بسيار بزرگى در وسط باغ با گنبد بلند ساختهاند ، سه فيل بسيار بزرگ آنجا هستند و يك فيل كوچكتر ، فيل كوچك حركات بسيار غريب كرد ، اولا بطريها چيده بودند كه دهن آنها قدرى پهن بود ، فيل روى آنها راه مىرفت ، نگاهبان قمچى در دست هرطور فرمان مىداد فيل حركت مىكرد ، بعد اسباب موزيك جعبهء بزرگى آنجا بود ، دسته داشت كه به حركت دستهساز مىزد ، فيل حاضر به ساز زدن شد ، يك نوط « 184 » موزيك هم گذاشته بودند فيل به آن نگاه مىكرد با خرطوم دسته را حركت مىداد با پا هم طبلى كه زنگ و سنج به آن تعبيه كرده بودند مىزد ، موزيك و طبل و زنگ و سنج همه موافق و به قاعده ، مدتى موزيك زد و هرقدر مىخواستند مىزد ، بعد يك ولوسپيد « 185 » بود يعنى چرخهائيكه با پا حركت مىدهند و سوار آن مىشوند ، يك چرخ بود و كوچك همينقدر جائى بود كه فيل دست و پاى خودش را بند مىكرد و با خرطوم سكان آن را مىگرفت ، مىراند ، مىچرخيد ، هرطرف مىخواستند مىراند ، بعد كه ساز يا حركات او را تعريف مىكردند مثل آكتورها « 186 » و زنهاى تماشاخانه زانوها خم مىكرد و تعارف و تشكر مىكرد ، خيلى غريب بود ، زرافه غريبى هم
هامش
( 183 ) . عبارت داخل گيومه در حاشيه صفحهء 193 نوشته شده است .
( 184 ) . نت
( 185 ) .Velocipede: دوچرخه ، ولوسپيد ، چرخ ( فرهنگ فرانسه - فارسى ) سعيد نفيسى .
( 186 ) . اصل : آكطورها