تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
شخص ما و دولت ما [ 188 ] ، قرار دوستى ما با پدر و جدش شرحى گفت و اظهار خوشنودى و مسرت از اينكه ملاقاتى اتفاق افتاده كرده و جام شراب را بلند كرده به آواز بلند هورا به سلامتى ما كشيد و خورد ، همه هورا كشيدند و موزيك در غرفه شروع شد به آواز ايرانى ، تا اين آواز ما را به موزيك مىزدند همه ايستاده بودند ، همين‌كه تمام شد نشستيم ، چون امپراطور خيلى نطق خوب با مهربانى زياد كرده بود وقت نشستن به او دست دادم او هم دست ما را فشرد ، به فاصله دو دقيقه ما باز خواستيم به سلامتى بنوشيم و حالا مىبايد نطقى بكنيم و حقيقتا در ميان اين همه جمعيت كه همه به ما نگاه مىكردند و متوجه ما بودند نطق كردن با اينكه ما عادت به اين جور نطق‌ها در همچو مواقع نداريم مشكل بود ولى چون مىبايستى نطق بكنيم آنچه بايد گفت گفتيم ، ما هم مثل امپراطور به زبان خودمان به فارسى ، بعد امپراطور و همه مردم رو كردند به ميرزا رضا خان كه در جلو ما نشسته بود و مىبايستى آنچه را ما گفتيم ترجمه كند ، اول زبان او لكنت پيدا كرده بود و خيلى مشكل بود در همچو مجلسى كه شاه و امپراطور و امپراطريس و جمعيتى از اعيان حاضر بودند بتواند ترجمه كند ، اما خود را جمع كرد و به خود زور [ آورد ] و زبانش باز شد و خوب ترجمه كرد . ما هم بعد از اتمام نطق باهم هورا گفتيم ، همه هورا كشيدند و به سلامتى امپراطور نوشيديم ، امپراطور كه يقين از ظهر نطق خودش را حاضر كرده بود ولى ما مسبوق نبوديم كه بايد نطق مفصل كرد ، ما هم لابد نطق كرديم به اين مضمون كه اظهار مسرت كرديم از اينكه امپراطور بيان دوستى و محبت ما بين ما را كرده و به سلامتى ما نوشيد و گفتيم ما هم به سلامتى امپراطور و خانواده امپراطورى و قشون آلمان مىنوشيم ، همگى اظهار مسرت زياد كردند . بعد به سلامتى امپراطريس نوشيديم و گيلاس خودمان را به گيلاس او زديم ، بعد به سلامتى بيزمارك خورديم ، امپراطور هم گيلاس به گيلاس امين السلطان زد و نوشيد ، بعد به سلامتى بعضى از وزراء آلمان و يكى دو سه نفر از نوكرهاى ما ، در وقتى هم كه من به سلامتى امپراطور مىخوردم موزيك آلمان زدند و تا موزيك تمام نشده بود ايستاده بوديم . خلاصه شام به انتها رسيد ، به همان ترتيب كه آمده بوديم با امپراطريس و امپراطور به سالون ديگر رفتيم ، در آنجا تمام شاهزاده‌ها و وزراء و اعيان و صاحب‌منصبان بزرگ و چند از همراهان ما كه امشب موعود بودند ايستاده بودند ، هردو نفر سه نفر چهار نفر با يكديگر حرف مىزدند ، به‌قدر نيم ساعت متجاوز در آنجا مانديم ، باز دست امپراطريس
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 228 | ناصر الدين شاه قاجار