طوفان بگذرد ، گفت خانه كه بتوان آنجا رفت نيست ، بايد رفت ، گفتم اقلا سر درشكه را بلند كنند كه سر ما از باد و باران محفوظ [ باشد ] ، او هم فرياد مىزد به درشكهچى چون پيرمرد بود باد هم شديد بود صداى او شنيده نمىشد ، آخر شنيد ، كروك را بالا كرد ، ما هم پالتو آبى داشتيم پوشيده بوديم و كنج درشكه خود را جمع كرديم ، بيچاره جنرال پالتو هم نداشت ، باد به شدت مىوزيد ، نزديك بود درختها را بكند به سرما بيندازد ، گردوخاك غريبى بود ، به چشم و گلو پر مىشد ، چشم چشم را نمىديد ، هنگامه بود ، منزل هم دور است تا عمارت اقلا يكساعت راه داريم و تند مىرانيم ، يك مرتبه باران شروع كرد و ريخت اما چنان بارانى كه مثل آن ديده نشده ، سيل از آسمان مىريخت ، در كوچهها سيل جارى شد ، رعدوبرق زياد و غرش آسمان متصل بود ، با وجود اينكه چرم جلو درشكه را روى پا كشيده بوديم پا و شلوار ما تر شد ، پالتو تر شد [ 185 ] باران به صورت ما مىزد و همه باران از جلو بود ، جنرال بيچاره پالتو نداشت ، پاها و شلوار و شكمش خيس آب شد حتى آب به . . . رسيد ترتر بود ، با همين شدت باران و اين حالت آمديم و با باران و زير باران وارد عمارت بلوو شديم ، نهار خورديم ، قدرى راحت كرديم ميوه خورديم ، ساعت پنج بعد از ظهر بايد برويم عمارت شهر ، امپراطور آنجاست اول عيد آبجوكشها را ببينيم بعد شام بخوريم ، در سر ساعت با لباس رسمى سوار كالسكه شديم ، جنرال مهماندار با ما سوار شد ، اين اشخاص هم با لباس رسمى همراه هستند و در عمارت در ميز امپراطور بايد شام بخورند :
امين السلطان ، امين الدوله ، مجد الدوله ، امين خلوت ، ميرزا محمد خان ، طولوزان ، ميرزا عبد اللّه خان ، جهانگير خان ، ميرزا رضا خان وزيرمختار ، ناصر الملك ، امين همايون .
وقت رفتن در دو طرف راه زن و مرد و بچه زياد ايستاده بودند ، از دروازه براندبورگ وارد شديم . به خيابان موسوم به خيابان طيّول ، خيابان بزرگ وسيع باشكوهى است ، قريب پنجاه ذرع عرض دارد ، در وسط خيابانى جدا كردهاند كه دو طرف آن را درخت طيول كاشتهاند ، در هر طرف اين خيابان وسط دو راه عريض كالسكهرو دارد كه با اين راه وسط كه دو طرف درخت دارد پنج راه كالسكهرو است و تمام اين خيابان با الكتريسيته روشن مىشود ، به وضع باشكوهى در دو طرف كالسكهرو و وسط كه طرفين درخت دارد ، پايهء بسيار بلند چودنى كه با برنج و مطلا مزين كردهاند نصب است و در بالا ميان هردو پايه را به عرض خيابان ميل چودنى گذاشتهاند ، وسط آن محاذى وسط خيابان در آن بالا كرهء بزرگى مثل قنديل نصب
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٤