مركب بود از شانزده باطرى و قريب يكصد و بيست عراده توپ ، اسبهاى بسيار خوب ، توپها پاكيزه و خيلى منظم ، توپچىها معلوم است خيلى باشكوه و منظم در جلو صف توپخانه سيبلها يعنى نشانههاى زياد گذاشته بودند ، از همهجور اشكال آدم و صورتهاى مختلف هيئت ده ساخته بودند از تخته و مقوا شليك شروع شد ، توپ زياد به نشانهها انداختند ، قريب سههزار تومان قورخانه البته صرف شد ، چون زمين چمن و لغزنده بود ، توپها در وقت خالى شدن سى ذرع عقب مىرفتند ، توپچيها دوباره توپها را مىكشيدند به سر خط ، ما هم اين طرف و آن طرف مىرفتيم ، در كالسكه بوديم [ 184 ] « اسم اين صحرا كه در آنجا مشق مىكردند تگل است (
Tegel
) » « 176 » گاهى پياده مىشديم مىايستاديم ، امپراطور ميان توپخانه حركت مىكرد ، گاهى پيش ما مىآمد صحبت مىكرديم ما هم تعريف و تمجيد مىكرديم ، صاحبمنصبان زياد بودند سواره امپراطور هرطرف مىرفت ، بيرقى پشت سر او بود كه با او حركت مىدادند كه معلوم شود امپراطور در كدام نقطه است ، بعد از اتمام مشق بناى دفيله شد ، اول توپخانه گذشت ، امپراطور در سر دسته توپخانه مخصوص خودش حركت مىكرد ، به مقابل ما كه رسيد با شمشير تعظيم نظامى كرد ما جواب داديم ، بعد ايستاد ، توپخانه كه تمام گذشت سرباز دفيله كرد ، ما ايستاده بوديم و همراهان ما هم پشت سر ما ايستاده بودند ، بعد از اتمام دفيله امپراطور وداع كرد و همانطور سواره به عمارت شهر رفت ، عصر هم در جلو همان عمارت تماشاى اجتماع و حركت آبجوكشها خواهد بود و بعد از آن شام گالا است و بايد در ساعت پنج بعد از ظهر به آنجا برويم ، منتظر ما خواهد بود . براى مراجعت در كالسكه هوا تا حالا آفتاب بود و صاف . كمكم ابرها از طرف شمال پيش مىآيد و در آسمان بازى مىكند و طوفان پيش مىآيد . با جنرال مهماندار در كالسكه نشسته بوديم ، رانديم از راه ديگر غير آن راه كه آمده بوديم يعنى جنرال گفت از اين راه برويم كه توپخانه و سرباز مىرود از گردوخاك زحمت نرسد ، آمديم ، بهعكس آنكه جنرال گفت به توپخانه رسيديم ، گردوخاك زياد بود ، آمديم ، باد هم مىآمد ، زحمت مىرساند ، هرطور بود به بالا باد قشون كه مىرفت افتاديم بهتر شد ، اما طوفان نزديك مىشد ، كالسكه ما درشكه روباز است ، به جهة تشريفات كروك دارد اما جلو و شكم آن بسته نمىشود و محفوظ نيست بهعكس كالسكهء امين السلطان و همراهان كه خوب بسته مىشود ، باد شدت كرد ، طوفان رسيد ، طوفان غريبى ، به جنرال گفتيم خوب است اينجا به خانه داخل شويم اوايل شهر بود تا
هامش
( 176 ) . عبارت داخل گيومه در حاشيه صفحهء 184 متن نوشته شده است .