امپراطور بايد مشق تيراندازى توپ بكند ، يك رژيمان هم سرباز پياده تيراندازى تفنگ مىكند تماشا كنيم ، اين تفنگ كه با آن تيراندازى مىكنند تفنگ بار پطيسيون است يعنى هشت تير فشنگ در شكم آنجا ميدهند و پشتسرهم مىاندازند ، اين سيستم و وضع تفنگ دخلى به آن سيستم اطريش كه به طهران آوردند و ما خريديم ندارد ، بدان شبيه نيست ، سيستم اطريش كه ما خريديم پستان دارد [ 183 ] فشنگها در پستان جا مىگيرد و بعد مىافتد ولى اين تفنگها ابدا پستان ندارد و فشنگها در شكم همان لوله جا مىگيرد و انداخته مىشود ، صورت آن مثل تفنگهاى متعارف است و اسلحه قشون آلمان از اين تفنگ است ، خلاصه سوار كالسكه شده رانديم ، همهجا در ميان پارك رفتيم ، مجددا از راهى كه تا حالا نديده بوديم رانديم ، به كانالى رسيديم كه به رودخانه اشپر مىريزد و متصل مىشود ، از قراريكه مىگويند در روى اين كانال آمدوشد زياد مىشود ، قريب پنجاه هزار كشتى در آن كار مىكنند ، كشتىهاى دراز كمعمق براى باركشى كه زغالسنگ و هيزم و آذوقه و بار از اطراف به شهر مىآورند ، مراوده در روى اين كانال خيلى زياد است ، مدتى در كنار اين كانال و مىگفتند هر سال پنجاه هزار نفر به جمعيت برلن افزوده مىشود ، با معاينه ديديم ، از خانهها و كوچههاى زياد گذشتيم كه خيلى عالى و تازه ساختهاند ، در حقيقت شهر تازه احداث شده ، مدتى در كنار كانال رفتيم ، بعد رسيديم به خيابانى كه دو طرف آن جنگل كاج بود ، خيلى زياد ، جنگل بزرگ است ، مدتى هم ميان جنگل رفتيم تا رسيديم به صحراى چمنزار سبز خرمى كه تيراندازى در آنجا مىشود ، چون ما اسب نياوردهايم زين و برگ اسب هم همراه نداريم ، به اسبها و خصوصا با زين و برگ فرنگى چون عادت نداريم نمىتوانيم سوار شويم و ركاب و دهنه اسب بر خلاف عادت ما است ، نخواستيم سوار شويم ، مبادا خطر داشته باشد ، سوار نشديم كه با امپراطور سواره در ميان توپخانه و فوج حركت نكنيم ، در كالسكه بوديم ، امپراطور سواره پيش آمد باهم در كالسكه ايستاده دست داديم تعارف كرديم بعد رفتيم در نقطه [ اى ] كه وسط ميدان بود ايستاديم ، فوج حركت كرد ، پيش آمد ، بناى تيراندازى شد ، پيشقراولها خوابيدند ، صاحبمنصبان فرمان دادند شليك شروع شد ، در مقابل هم دشمن فرض كرده بودند ، از آنطرف دشمن چند تير توپ و تفنگ خالى شد ، از اين طرف با فشنگ گلولهدار تيراندازى مىكردند نه فشنگ خالى و حقيقتا اين تفنگ پريطيسيون خيلى چيز غريبى است ، تا نيمساعت صداى تفنگ متصل بود قطع نمىشد و گلوله مثل تگرگ و باران مىريخت ، بعد از مشق فوج سرباز به عقب رفت ، توپخانه پيش آمد كه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٢