موزيك زده سلام نظامى مىدادند ، من و امپراطور هم بالاى كشتى ايستاده جواب مىداديم ، جمعيت زيادى هم جمع شده بودند هورا مىكشيدند ، از جلو سربازها كه رد شديم آفتاب خيلى مرا اذيت كرد ، سرم درد گرفت ، احوالم به هم خورد ، آمدم پائين ، طولوزان امانياك « 174 » از حكيم امپراطور گرفت داد بو كردم ، قدرى حال آمدم ، امپراطور هم آمد پائين ، همينطور صحبتكنان مىآمديم تا رسيديم به شال لاتانبورغ ، آنجا كشتى ايستاد ، آمديم پائين با امپراطور كالسكه نشسته همراهان هم در كالسكه نشسته رفتيم براى قبر امپراطور گيوم جد اين امپراطور كه در شال لاتنبورغ است [ 182 ] رسيديم رفتيم توى مقبره ، تاج گلى هم آنجا گذارده بيرون آمديم . امپراطور دست داد و رفت توى همان كشتى كه برود به پتسدام . ما هم با مهماندار سوار شده رانديم براى منزل ، از زير منار و هونىمانى كه آلمانها بعد از فتح آخرى خودشان كه فرانسه را شكست داده بودند ساختهاند ، منار بسيار بلند قشنگى است ، بالاى منار يك ملائكه از مطلا ساختهاند ، خيلى بزرگ و بهقدرى اين منار بلند است كه آدم يقين مىكند اين ملك از آسمان نازل مىشود ، خيلى جاى تماشائى است ، يك دور آنجا هم گرديده خسته و مانده وارد منزل شديم ، شام را هم منزل خورده خوابيديم ، در اين عمارت كه منزل داريم قالىهاى ايرانى كهنه كار قديم خيلى خوش طرح و خوب انداختهاند كه هركدام پنج ذرع و شش ذرع و ده ذرع است انداختهاند يك طرف عمارت ما باغى است كه خلوت كردهاند و تفصيلش را نوشتهام ، يكطرف ديگرش هم باغ است ، زير عمارت كه يك فواره از تلمبه درست كردهاند و آبش مثل گرد مىپرد ، آنطرف فواره يك عراده توپى گذاردهاند كه در جنگ لپزيك از فرانسهها گرفتهاند و براى نمونه آنجا گذاردهاند ، از جلو اين پارك عمومى از آن راهى كه مىرود داخل شهر مىشود مىرسد به دروازهائيكه اسمش براندبورگ است كه مثل ارك ترىيم ساختهاند ، پنج دروازه است ، يك بزرگ وسط ، دو كوچك اينطرف دو كوچك آنطرف دارد ولى به ديوار چيزى وصل نيست ، پردههاى خوب اين عمارت دارد ، عمارت باسليقه خوب جائى است .
روز سهشنبه يازدهم شوال :
امروز ساعت « 175 » بايد برويم خارج شهر ميدانگاه و چمن بزرگى هست ، در آنجا
هامش
( 174 ) . آمونياك
( 175 ) . اصل چنين است ، يعنى روشن نشده است كه چه ساعتى بوده است .