تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
كه گذشت امپراطور آمد باهم رفتيم پائين سوار كالسكه شده رانديم ، از شهر پتسدام گذشته رسيديم به كنار رودخانه آنجا ، كشتى بخار دو مرتبه حاضر كرده بودند ، مرتبهء بالاى سقف چيزى نداشت ، آفتاب بود ، بايد توى آفتاب نشست ، همه رفتيم توى كشتى ، ايرانىها تماما آمدند ، امپراطور ، دوك دون‌برغ « 172 » ، پسرش ، كنت بيزمارك ، صاحب‌منصب‌هاى آلمانى ، آنها هم تمام آمدند توى كشتى ، امپراطور ميل داشت برويم مرتبه بالا توى آفتاب بنشينيم ، رفتيم قدرى نشستيم ، آفتاب به‌قدرى گرم بود كه اگر آدم زياد آنجا مىنشست مىمرد ، ديدم نمىشود آنجا نشست ، آمدم پائين توى اطاق نشستم ، امپراطور هم بعد آمد پائين ، مىنشستيم [ 181 ] ، برمىخاستيم ، صحبت مىكرديم ، حرف مىزديم ، چيز مىخورديم ، صاحب‌منصب‌ها همه راه مىرفتند ، مىنشستند ، آزادى بود ، يكى ايستاده كونش را به امپراطور كرده بود سيگار مىكشيد ، يكى نشسته بود و كونش به امپراطور و سيگار مىكشيد ، يكى كونش را به ما كرده بود ، هركدام يك حالت آزادى داشتند ، امپراطور گاهى نشسته بود گاهى با ايرانىها حرف مىزد . من آمدم توى راهرو صندلى گذاردم نشستم ، دوك دون‌برغ هم با امپراطور دست چپ ما نشسته بودند ، من زير باد اينها بودم ، يك سيگارى به‌قدر . . . دست دوك دون‌برغ و يكى هم دست امپراطور بود ، هى صحبت مىكردند و سيگار مىكشيدند و دود سيگار به دماغ ما مىخورد و اذيت مىكرد ، خلاصه به همين حالت آزادى مىرفتيم ، آب اين مرداب هم سبز بود ، آب رودخانه اشپره مىريزد به رودخانه هافل ، از اين دو رودخانه اين مرداب تشكيل مىشود و آب رودخانه هافل مىريزد به رودخانه الب و از شهر هان‌بورغ داخل درياى شمالى مىشود ، اين رودخانه الب در شهر هان‌بورغ « 173 » خيلى بزرگ و عظيم است كه كشتىهاى بخار در آنجا كار مىكند ، بسيار مرداب باصفائى است ، مدتى كه رانديم عرض اين مرداب زياد بود كه چهارصد ذرع عرضش بود و شعبات داشت ، اطرافش جنگل و باصفا خيلى خوب بود ، بعد كم‌كم عرض كم مىشود كه مىرسد به بيست ذرع عرض و اين مرداب راست مىرود به شال لاتانبورغ ، به‌قدر دو ساعتى كه رانديم رسيديم به قلعهء اسپاندااو كه از قلعه‌جات آلمان است و قلعه نظامى است ، در اطراف هم سربازخانه‌ها و قراولخانه‌هاى نظامى است كه سرباز زياد دارد ، از آن قلعه توپ انداختند ، شليك كردند ، سربازها از سربازخانه‌هاى طرفين راه بيرون آمده صف كشيده
هامش
( 172 ) . در صفحات قبل دوك ادين‌بورغ نوشته شده است . ( 173 ) . هامبورگ