صاحبمنصبها بودند ، از زنهاى محترم مثل زن فردريك شال و غيره خيلى بودند ، اتشه مليترهاى دول مثل عثمانى كه اسمش فخرى بيك و آدم قد كوتاه دندان جلوش افتاده بود ديده شد ، اتشه مليتر روس كه اسمش كوتوزف و دماغ درازى داشت و به جاى دالغوركى كه حالا وزيرمختار ايران است اينجا بود ديديم ، لباسش به عينه لباس دالغوركى بود ، آتشه مليتر فرانسه و ايطاليا و غيره هم بودند ، امپراطور به سلامت سربازها نطق « 170 » مفصلى كرد و تستى برد ، همهء مردم هم خوردند و هوراى بلندى كشيدند ، ما هم راه مىرفتيم ، صحبت مىكرديم ، مىنشستيم ، برمىخاستيم ، چيز مىخورديم ، بستنى به ما مىدادند امپراطريس ، امپراطور ، سايرين هم همينطور مىخوردند و حرف مىزدند ، مدتى طول كشيد ، بعد باز از ميان سربازها به همان ترتيب گذشته با امپراطريس بازو داده رفتيم دوباره توى اطاق ، امپراطريس رفت اطاق خودش ، ما هم اطاق خودمان قدرى راحت كرديم ، بعد امپراطور ما را سوار كرد ، خودش هم [ 180 ] چون به سر مقبره پدرش مىرفتيم نيامد ، با امپراطريس رفت به عمارت بزرگ پتسدام « 171 » كه بايد آنجا نهار بخوريم ، ما رانديم با مهماندار و سايرين براى پارك مارلى كه مقبره امپراطور است ، رسيديم ، يك مقبره بود ، يك كشيش بىريش سبيلى هم كه مواظب اين مقبره است درب در ايستاده بود و خيلى شبيه بود به مادر ملكآرا زن محمد شاه مرحوم ، وارد مقبره شديم و گل را به سر قبر امپراطور گذاردم ، مشغول ساختن يك مقبره عالى بزرگى در اين پتسدام هستند كه بعد از اتمام امپراطور را از اينجا به آنجا ببرند ، دو قبر ديگر هم اينجا بود ، از فردريك دويم پادشاه پروس و آلى ذبت زنش كه در سفر اول پروس همين الىذبت را در عمارت ثانسوسى ديده بودم بودند ، از آنجا بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم براى عمارت پتسدام ، رسيديم به عمارت پياده شديم ، امپراطور و امپراطريس هم از عقب رسيدند ، من تنها رفتم پيش امپراطور و امپراطريس ، همراهان ما و صاحبمنصبها كه تمام اهل نظام بودند رفتند به اطاق نهار جاى خودشان ايستادند ، بعد ما با امپراطريس بازو به بازو داده امپراطور هم با زن فردريك شارل بازو داده آمديم به اطاق نهار ، اين عمارت بزرگ عالى هم كه در وسط شهر پتسدام ساختهاند فردريك بزرگ ساخته است و بسيار عمارت عالى است ، مبلهاى خوب ، پردههاى خوب ، نقاشى قيمتى دارد . خلاصه نهار بسيار مفصل خوبى خورديم ، بعد از نهار برخاسته آمديم به اطاق نقره كه تمام اسبابهاى او نقره بود ، مدتى نشستيم و راحت كرديم ، امپراطور هم در اطاق خودش راحت كرد ، قدرى
هامش
( 170 ) . اصل : نقط
( 171 ) . اصل : پستدام .