تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
هم يك تپه كوچك سبزى بود كه روى او هم سه طبل سربازى بود ، ايندفعه كه مدتى طول كشيد و دعا تمام شد و خواندند و زدند گفتم ايندفعه ديگر يقين تمام است ديديم خير باز شروع كرد اين پدرسوخته به خواندن ، من هم طورى خسته‌ام كه كم مانده است زمين بخورم ، مردم هم تمام عاجز شده خسته شده‌اند ، بالاخره اين مردكه پدرسوخته هى خواند و هى گفت و هى خواند و هى گفت تا ده مرتبه همينطور دعا خواند و آواز خواندند و موزيك زدند ، آخر دست‌هاى خودش را كشيش بلند كرد و دعاى مفصلى خواند و موزيك زدند و آواز خواندند تمام شد و خلاص شديم ، اين بچه‌هاى يتيم از بچه‌هاى سربازهائى هستند كه در جنگ كشته مىشوند و بعد آنها را در مدرسه‌ئيكه در آلمان است مىبرند تحصيل مىكنند . در شب 27 رمضان از طهران خبر رسيد كه بالاى بلنده از ما دخترى پيدا كرده است . خلاصه بعد از اتمام دعا با امپراطور و امپراطريس و ساير صاحب‌منصب‌ها رفتيم قدرى پائين‌تر زير درخت‌ها ايستاديم ، اين فوج كه حاضر شده بودند از جلو ما دفيله كردند ، اين عيد عيد اتحاد قشون آلمان است [ 179 ] كه بعد از اينكه بعضى از ايالت‌ها جزء آلمان شده همه ساله اين عيد را مىگيرند كه اين اتحاد بين قشون محكم باشد ، اين فوج مركب است از تمام قشون آلمان و ايالت‌هائيكه جزء آلمان است از هر فوجى يكى دو نفر در اين فوج امروز حاضرند و در حضور امپراطور نهار مىخورند ، با امپراطريس بعد از دفيله فوج دست به دست داده آمديم باز به اطاقهاى اولى ، امپراطريس رفت به اطاق خودش من هم رفتم به اطاق خودم كه قدرى طرفين راحت كنيم ، در اين قشون حاضره امروز كه تمام قشون آلمان بودند ، از قشون باوير و صاحب‌منصب‌هاى آنها كسى نبود ، خلاصه در اطاق يك بول مساعده كرديم بعد امپراطور آمد پيش ما با امپراطور به اطاق بزرگ آمده با امپراطريس بازو داده امپراطور و سايرين هم از عقب ما ، رفتيم براى جائى كه سربازها نهار مىخورند ، جلو اين عمارت ميدان وسيعى است ، در آخر ميدان يك عمارتى به شكل نيم هلال ساخته‌اند كه اطراف آن باز است و ستونهاى سنگ متعدد دارد و در وسط آن يك گنبد بزرگى است كه سربازها آنجا ميز چيده نهار مىخورند ، رسيديم آنجا سربازها از سر ميز برخاسته از وسط سربازها با امپراطريس گذشتيم ، امپراطريس از تمام سربازها احوال‌پرسى كرد و با بعضى حرف زد ، امپراطور و سايرين هم از عقب ما مىآمدند ، همينطور آمديم تا رسيد به آن گنبد وسط كه اين دو عمارت نيم هلال دست راست و چپ ما واقع بود ، آنجا هم ميزى براى ما و امپراطريس و امپراطور از همان غذاهاى سربازها چيده بودند ، جمعيت زيادى از جنرال‌ها ، سردارها و
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 218 | ناصر الدين شاه قاجار