بودند ، طرف دست چپ كشيش هم يك دسته موزيكانچى ايستاده بود ، جمعيت زيادى هم از زن و مرد روى سكو پشت كشيش براى تماشا ايستاده بودند ، دورتادور اين باغ هم جمعيت زيادى بود كه تماشا مىكردند ، وسط اين محوطه كه سرباز ايستاده بود روبروى كشيش بيست قدمى فاصله فرش انداخته صندلى زيادى گذارده بودند و روى هر صندلى هم يك دعا گذارده جاى ما بود كه آمديم با امپراطريس و امپراطور ساير خانمها ايستاده بودند ، پشت سر ما هم اجزاى ما و تمام صاحبمنصبها و سردارها ، جنرالها ، سركردهها تماما با لباس رسمى ايستاده بودند ، پسر ملكه هم ايستاده بود ، سفير كبير انگليس سير ملت هم به واسطهء بودن پسر ملكه در اين مجلس حاضر بود ، خلاصه با كمال ادب ايستاده كتاب انجيلى « 168 » هم كه روى صندلى ما گذارده بودند دست گرفتيم بهقدر يكساعت طول كشيد ، همينطور كشيش [ 178 ] پشت به ما و رو به ميز دعا خواند ، يواش يواش بعد رويش را بهطرف ما كرد ، آنوقت بچههاى يتيم بنا كردند به خواندن آواز مذهبى و ملتى خودشان ، مدتى آواز و تصنيف خواندند ، اينها كه تمام كردند ، موزيكانچىها موزيك زدند ، ما تصور مىكرديم اينكارها منتها ده دقيقه طول خواهد كشيد ، يكساعت كه كشيش آنطور طول داد ، نيمساعت هم موزيك و آواز طول كشيد ، بعد كشيش كتاب بزرگى كه دعاى انجيل را داشت دست گرفت و شروع كرد به خواندن ، گفتيم ، اين دعا تمام مىشود و آسوده مىشويم ، كشيش هى به زبان آلمانى خواند و خواند و ما هم همينطور راست ايستاديم ، مدتى كه خواند كتاب را هم گذاشت ، بچههاى يتيم شروع كردند به خواندن و موزيكانچى به زدن ، گفتيم دعا تمام شده است چون آمين هم آخر كشيش گفت ، حالا هم مىخوانند و مىزنند و خلاص مىشويم ، خواندن و زدن كه تمام شد دوباره كشيش كتاب را گرفت و شروع كرد باز به خواندن ، حالا توى زبان آلمانى عبارتهاى غريب عجيب مثل . . . پدر سوخته ، مادرقحبه « 169 » و غيره و غيره شنيده مىشود كه آدم از خنده غش مىكند ، من هم طورى خندهام گرفته است كه نزديك است از خنده زمين بخورم اينطرف را هم كه آدمهاى خودمان ايستادهاند نمىتوانم نگاه كنم ، مىترسم نگاه كنم و بيشتر خنده كنم ، بهقدرى خسته شدهام كه حساب ندارد ، باز مدتى كشيش دعا خواند و كتاب را هم گذارد و يتيمها خواندند و موزيكان زدند و آمين گفتند ، گفتم حالا ديگر تمام است ، ديديم خير باز كشيش شروع كرد به خواندن دعا باز مدتى دعا خواند ، جلو روى كشيش
هامش
( 168 ) . اصل : انجيرى
( 169 ) . اصل : قهبه