تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
پارك هم جمعيت است ، زن و مرد هورا و اظهار بشاشت [ مىكردند ] ، رانديم تا به عمارت رسيديم ، در جلو عمارت سرباز صف زده بود ، موزيكان مارش ايرانى زد ، احترام نظامى به عمل آوردند ، با امپراطور از جلو صف گذشتيم و برگشتيم داخل عمارت شديم ، امپراطور خودش آمد منزل ما را حتّى اطاق خواب را خودش در باز كرده نشان داد و دست داد به عمارت شهر كه سال‌بلانش در آنجا است رفت ، در دو سفر اول ما در عمارت شهر سال‌بلانش منزل داشتيم ، اين دفعه خوشوقت ما را اينجا منزل دادند ، اگر به همان عمارت شهر منزل مىكرديم همراهان از گرما تلف مىشدند ، هواى اين عمارت خيلى بهتر است ، در يك طرف عمارت پارك مخصوص ما خيابان و درخت و چمن و گل‌كارى براى گردش ما قرق است ، جلو درب عمارت هم وسعتى دارد ، باغچه‌بندى و گل‌كارى و يك فواره قشنگى دارد كه آب مثل دود بيرون مىآيد ، همه همراهان اينجا منزل دارند دو مرتبه دارد ، مرتبه بالا منزل ما است ، در مرتبه زير امين السلطان و همراهان جا دارند و اطاق غذاى آنها و غيره در آنجاست « اين عمارت قديم است سلاطين سابق آلمان بنا كرده‌اند « 165 » » بعد از رفتن امپراطور چون خيلى گرم بود و عرق كرده بوديم قدرى راحت كرديم ، نفسى كشيديم ، آب سردى خورديم ، كالسكه هم حاضر بود كه به عمارت شهر به بازديد امپراطور برويم . با مهماندار كه جنرال كرولمن است رفتيم ، اين شخص در سى سال قبل از اين اتاشه نظامى سفارت پروس بود كه از جانب گيوم بزرگ به ايران فرستاده شده بود ، با سفير براى تماشاى تخت جمشيد به شيراز رفت ، سفير در آنجا مرد و قبر او در شيراز است . جنرال كرلمن همشيره‌زاده آن سفير است كه موسوم به مليوطلّى بود و حالا جنرال معتبر و مهماندار ما است ، در وقت رفتن به بازديد امپراطور مهماندار و ميرزا رضا خان وزيرمختار برلن همراه ما بودند ، امپراطور را در عمارت شهر كه در دو سفر سابق آنجا منزل داشتيم ديديم ، وضع اين عمارت را و اينكه كجا واقع است و چطور است در روزنامه‌هاى سفرهاى سابق مفصلا نوشته‌ايم حالا لازم نيست بنويسيم ، همين‌قدر مىنويسيم كه از عمارت بل‌وو تا آنجا يكساعت راه است ، درب عمارت امپراطور محوطه‌ايست ، وارد آنجا شده از پله‌ها بالا رفتيم [ 174 ] اطاق‌به‌اطاق از چند اطاق گذشتيم امپراطور در اطاق خلوتى بود ، غير از ميرزا رضا خان كسى در اطاق نبود ، در را بستند ، قدرى با امپراطور صحبت كرديم ، برخاستيم ، در كالسكه نشسته به منزل رانديم ، در خيابانهاى پارك رفتن و برگشتن همانطور جمعيت ايستاده هورا مىكشيدند و اظهار
هامش
( 165 ) . عبارت داخل گيومه در حاشيهء صفحه 174 متن آمده است .