تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
پيدا است ، آمدوشد زياد است و امروز هم عيدى است كه مردم تعطيل دارند و به ديدوبازديد و گردش حركت مىكنند ، متصل سوت لكموتيف بلند مىشود و طرنى حركت مىكند ، از اينطرف به آنطرف و از آنطرف به اينطرف . از بالاخانه ما لكموتيفهاى زياد ديده با باركش‌ها و واگن‌ها كه انبار كرده‌اند براى حركت قشون ، و اگر يك مرتبه لازم شود فورا مىتوانند بيست هزار قشون از اين نقطه حركت بدهند ، لكموتيف و واگن زياد حاضر است ، بعد از نهار قدرى كسل شدم و خواب ما را گرفت ، در همان اطاق كه مستاجر اسبابهاى خود را روى هم ريخته بود چون بالنسبه كنار بود و صدا آنجا كمتر مىآمد خواستيم بخوابيم در وسط نيم تختى گذاشته جا انداختند خوابيديم يكساعتى خواب كرديم ، بعد از خواب دست و صورتى شسته ساعت چهار بعد از ظهر بايد رو به برلن حركت كنيم ، لباس رسمى پوشيده حمايل زرد آلمان و شمشير انداخته حاضر شديم و به طرن آمديم ، عزيز السلطان وقتى ما در خواب بوديم به طرن رفته بود ، وقتى ما پائين مىآمديم دم پله آمد او را ديديم و وارد طرن شديم ، از اينجا به برلن دو ساعت راه است ، همه‌جا رانديم و رانديم تا نزديك برلن شديم ، آن دو سفر قبل برلن را ديده بوديم ولى وضع گار راه‌آهن درست در خاطرم نبود ، همچو تصور مىكرديم كه مثل گار مسكو و پطربورغ در اول شهر طرن در گار به كناره متصل مىشود ، پياده بايد شد و با كالسكه بايد رفت ، اينجا اينطور نبود ، مدتى راه‌آهن از ميان شهر مىرفت ، عمارتهاى عالى بزرگ در دو طرف بود راه‌آهن خيلى بالا عمارتها و كوچه‌ها در پائين ديده مىشدند ، مدتى طرن همين‌طور در داخل شهر تند مىرفت ، از عمارت‌ها و خانه‌ها مىگذشتيم و از گارها گذشتيم كه خيال مىكرديم طرن مىايستد و رد مىشديم تا آخر طرن آهسته شد و در گار عالى بزرگى ايستاده امپراطور حاليه آلمان كه پسر فردريك سوم نواده گيوم بزرگ و از طرف مادر نواده ملكه انگليس است در گار حاضر بود ( 172 ] با حالت تعظيم نظامى ايستاده طرن ايستاد ، با امپراطور ملاقات كرده دست داديم و معانقه گرمى شد ، تمام شاهزاده‌هاى خانواده امپراطورى حاضر بودند مگر برادر كوچكتر امپراطور كه اميرال است و حالا در بالتيك « 164 » هست به همه دست داديم و برخورد كرديم ، پرنس بيزمارك بواسطه ناخوشى و كسالت مزاج نتوانسته است بيايد ، حقيقتا ناخوش است و در وارزين نه اين است كه عذر آورده بود ، اما پسر بيزمارك كنط هربرط « 165 » بيزمارك حاضر بود كه خيلى به پدرش شبيه است ، صورت و چشم و سبيل و قد و هيكل به عينه پدرش و همان‌طور گنده
هامش
( 164 ) . اصل : بالصيك ( 165 ) . كنت هربرت
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 211 | ناصر الدين شاه قاجار