اطاق پائين ، ديديم يك ميز درازى براى نوكرهاى ما و فرنگيها و روسها تماما حاضر كرده بودند كه بايد همه آنجا نهار بخورند ، حتى حاجى لله ، يك ميز كوچكى هم بالاى آن براى من گذارده بودند . ديدم كه با بودن من آدمهاى ما نمىتوانند نهار بخورند ، ما برگشتيم آمديم اطاق بليار [ د ] و گفتيم نهار ما را آوردند آنجا خورديم ولى خيلى بىاشتها و كم نهار خوردم ، قهوهچىباشى كه غليان ما را آتش گذارده بود و دود مىكرد ، اين عكاس و روزنامهنويس و نقاش آمده بودند [ 146 ] دور غليان را گرفته بودند و دود او را مىخوردند و به ريششان مىزدند كه ببينند چه دودى است .
خلاصه بعد از نهار همان كالسكه كوچك را سوار شدم و ماركى هم پهلوى ما نشست و بهقدر نيم فرسنگ ديگر هم رانديم و رسيديم به محل شكارگاه ، يك جنگل پر و پهناورى « 147 » بود وسط آن يك خيابان عريض به ده ذرع عرض بود ، آنجا دو سه جا براى مردم كه بايد شكار بكنند ساخته بودند ، يك جائى هم براى امپراطور ساخته بودند از چوب مثل صندوق ، پله مىخورد مىرفت بالا ، رفتيم بالا ، جابجا شديم ، يك جائى هم از برگ روبروى ما ساخته بودند اما دور ، مجد الدوله آنجا نشست ، خيابان آنطرفتر هم كه دور تر بود آقا مردك ، اكبر خان و ميرزا عبد اللّه نشسته بود [ ند ] ، ابو الحسن خان ، اديب الملك و سايرين هم همانجائيكه نهار خورديم ماندند ، ماركى ميرشكار هم زير پله ما نشسته بود ، او را هم صدا كرديم ، آمد پهلوى ما نشست ، يك محوطه را دورش را با چوب و مفتول حصار كشيده و اسبها را توى اين محوطه كردهاند ، هروقت مىخواهند حاضر است و مثل دستى است ، بهقدر صد پياده داشت ، با يك شيپور كه مىكشند يواش ، بىصدا توى جنگل را مىماليدند ، اول كه ماليدند يك دسته خوك ماده بيرون آمد ، بچههاى كوچك هم داشت ، تفنگ انداختيم ، كم مانده به مجد الدوله كه روبروى ما بود بخورد و به همان ملاحظه بد تفنگ انداختم ، نخورد ، بعد پيادهها آمدند به جنگل ، پشت سر ما آنجا را هم ماليدند ، يك دسته ديگر خوك ماده آمد ، گلوله انداختم خورد جلو خوكها ، برگشتند و چيزى نيفتاد ، از طرف ميرزا عبد اللّه آقا مردك و آدمهاى ديگر صداى تفنگ زياد آمد ، چند خوك ماده زده بودند ، يك خوك هم اكبر خان زده بود ، بهقدرى پشه توى اين جاى ما داشت كه آدم را تكهتكه مىكرد ، دو مرال ماده هم از نزديك ما آمدند ، از زير جاى ما ، يك گلوله تند انداختم نخورد ، بعد معلوم شد اين مرالهاى ماده هستند و دستى اينجا ول كردهاند . اشخاصى كه پيش ما بودند :
هامش
( 147 ) . ( ؟ )