تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
آمديم پائين خيلى گرم بود و عرق كرده بودم ، با اكبرى و ميرزا محمد خان توى كالسكه نشسته آمديم براى حمام چون رفتن ما نزديك شده است ، هر روز زنها هروقت جائى مىرويم عريضه است و گل كه متصل توى كالسكه به سر و پهلوى ما مىريزند و مىزنند تمام هم چيز مىخواهند . امروز يك زنى يك دسته گلى با گلدان خوبى انداخت توى كالسكه كم مانده بود به سر ما بخورد ، خورد به شكم ما ، گلدانش چون خوب بود برداشتم ، بعد آمديم همان حمام آنروزى ، حاجى حيدر و باشى لخت شد [ ند ] ، شست‌وشوى كاملى كرديم ، بعد آمديم رخت پوشيده سوار كالسكه شديم ، مجد الدوله ، اكبر خان هم پيش من نشستند و آمديم منزل ، امشب هم چادرى توى باغ جلو عمارت ما زده‌اند و شامى حاضر كرده‌اند و از جانب ما كوركو و جنرال و صاحب‌منصب‌هاى رژيمان آن روز را كه در ميدان و سربازخانه فهميده بودم وعده گرفته‌اند كه با ما شام بخورند . لهستان دست روس هشت مليان نفس دارد ، سه قسمتى كه لهستان را ميان سه دولت كرده اول وسيعتر آن اين‌كه دست روس است ، دويم معتبرش آن است كه دست اطريش است ، سيم آن است كه دست آلمان است ، پاىتخت لهستان روس ورشوى است ، پايتخت لهستان اطريش كراكوى است ، پايتخت لهستان پروس برسلو است كه رويهم‌رفته اين ملت لهستان كه قسمت شده است تماما قريب سى ميليون نفس مىشود . وضع شهر ورشوى اين است كه مىنويسيم . ورشوى مىگويند چهارصد و پنجاه هزار جمعيت دارد ، صد و پنجاه هزار نفر يهودى دارد كه صراف و معامله‌گر هستند ، از دست اين يهوديها هم روسها ، جر هستند هم لهستانى كه تمام اين يهود جميع طلا و نقره و پول مردم را مىگيرند ، در تمام لهستان روس يك ميليون يهودى است كه دو كرور نفس مىشود . كوچه‌هاى ورشو تمام پاك و تميز و سنگ‌فرش است ، كالسكه‌هاى ترانواى كه ( امنىبوس‌و ) « 152 » باشد و از روى راه‌آهن حركت مىكند خيلى است ، كالسكه‌سازى اين شهر خيلى خوب و مشهور است ، ما هم چند كالسكه خريديم ، تمام مگزن‌ها و دكاكين كه در زير دارند آئينه بىجيوه [ 150 ] يك پارچه بزرگ بسيار خوب است ، اين بناها و شاگرد بناها طورى بنائى مىكنند كه كسى صداى اينها را نمىشنود « 153 » ، سرشان را پائين انداخته بىصدا و بىحرف به كار خودشان مشغول هستند كه هيچ معلوم نمىشود اينجا بنائى مىكنند ، از عمله‌ها و شاگردها صدا بيرون نمىآيد ، اهل شهر از صاحب‌منصب و خانم و نوكر پليس و سرباز و سوار و فوج مشدى و غيرمشهدى اين شهر كه توى كوچه راه مىروند و متصل در
هامش
( 152 ) . نوعى اتوبوس . ( 153 ) . اصل : نمىشنوند