تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
شدند ، هرچه او را بلند مىكردند و تكان مىدادند و صدا مىزدند بيدار نمىشد ، خودم هم رفتم ديدم خواب و حالت غش است ، فرستاديم يك نفر از طبيب‌هاى اينجا را كه اسمش دكتر لامبل بود آوردند ، اين مرد كه طبيب هم صورت و تركيب مضحك خنده‌دارى داشت ، يك چشمش كور بود ، ريش بزى مثل ناپلئون سيم داشت ، آن هم از وسط چانه‌اش درنيامده بود ، يك ورى بيرون آمده بود ، جو و گندم رنگ بسيار كثيف و بد بود ، اين حكيم هم قدرى فكر كرد و گفت بايد لباس امين السلطان را عوض كرد ، يخ به سر و چشمش ماليد . فخر الاطبا هم هى داد مىزد كه اين ناخوشى ثبات سحرى است بايد چه كرد و چه كرد ، كسى نمىفهميد چه مىگويد جز داد . بالاخره بعد از ماليدن يخ به سر و چشم يواش‌يواش امين السلطان حال آمد و برخاست نشست . ديروز يك چند دقيقه حالت ما طور غريبى بود ، امين السلطان كه آنطور آنجا افتاده بود ، عزيز السلطان هم دو خيار [ 142 ] بزرگ آوردند كه بخورم ، خيار كوچك‌تر را پوست كندم كه بدهم عزيز السلطان ، قهر كرد كه چرا خيار كوچك‌تر را به من داديد ، رفت آن اطاق خوابيد . گاهى من سر عزيز السلطان مىرفتم او را حال مىآورديم ، گاهى مىرفتم منزل امين السلطان خيلى حالت ما خنده‌دار بود ، اينجا و آنجا مىرفتيم ، پنجساعت از ظهر گذشته هم بايد برويم به اسب‌دوانى . سر ساعت كوركو آمد ، باهم سوار كالسكه شده رفتيم اسب‌دوانى هم نزديك بود ، قدرى كه از اين پارك رفتيم يك زمينى بود چمنى ، آنجا اسب‌دوانى بود . طرز « 145 » اسب‌دوانى مثل اسب‌دوانىهاى فرنگستان است ، يك اطاق چوبى وسط است ، اطاقهاى چوبى ديگر اينطرف و آنطرف ساخته‌اند كه مردم مىنشينند ، يك ديوار چوبى هم كشيده‌اند كه اسب دور آن مىدود ، هرچند اسب هم كه دور اين اسب‌دوانى بدود نمره دارد كه نمره بگذارند ، دو اسب مىدود پنج نمره مىگذارند ، پنج اسب مىدود ، از روى نمره معلوم است كه چند اسب مىدود ، پيداست ، منتهاى دو اسب هم دو ورس كه دو ميدان ايرانى است مىدوند ، وقت اسب آمدن و دويدن هم زنگ مىزنند و اسب مىآيد ، اسب‌دوانى خنكى است ، هيچ مزه قال مقال و اينها ندارد ، راست اسبى مىدود خرخر مىآيد . اما زنهاى خوب خوشگل خيلى بود كه راه مىرفتند و صحبت مىكردند ، بسيار خوشگل بودند ، پنج دور اسب بايد مىدويد ، چهار دور آن را ما نشسته تماشا كرديم ، اشخاصى كه در اين اسب‌دوانى حاضر مىشوند بايد يك بليط قرمزى بگيرند و به سينه‌شان آويزان كنند كه آنها را راه بدهند و الا داخل
هامش
( 145 ) . اصل : ترز