راهآهن رسيديم ، به كوچههاى بىچراغ رسيديم ، به دباغخانه رسيديم كه بوى گند آنجا آدم را خفه مىكرد ، رسيديم به گار راهآهن كه مىرود به وين ، عزيز السلطان هم در اين بين خوابش برد ، چانهاش دست آقا مردك بود ، هوا هم سرد شد ، مىترسيدم سرما بخورد .
خلاصه هى رانديم هى رانديم در كمال تندى هم مىرفت [ به ] كالسكهچى مىگفتم كجا ما را مىبرى مىگفت نزديك است مىرسيم ، بالاخره دو ساعت در كمال تندى راه رفته نصف شب گذشته بود كه رسيديم به منزل ، خوابيدم ، با زيندارباشى ، مجد الدوله كه آنها هم رفته بودند گردش قدرى صحبت كرده خوابيديم . مردم اين شهر هم تا اين وقت توى كوچهها بيدار بودند و راه مىرفتند و بازى مىكردند . قبل از رفتن خانهء حاكم هم باران خوبى آمد ، هوا را خوب كرد . اشخاص سر ميز شام از اينقرارند :
زن كوركو - زن كوزمين - مادام پوسيسكى - جنرال فريزى - جنرال بروك - آپوختين - صوملويل كوركو - ماركيز ديليو پولسكى - مادام كورسكايا - جنرال سولسيتوموف - مادام ميرم - كوركو - مادام ستارين كونخ - كردينر - [ 141 ] مادام كارنطسكى - جنرال ميديم - جنرال پاولف - كلى كيلس - بارون كروس - جنرال قوزمين - جنرال آستارين كويچ - بارون رى كينبرگ - مادام كوركو - موسيو طورو - مادام اندرى يف - اميرال پاپف - مادام بروك .
اسامى فرمانده اردو و سربازخانه از اين قرار است : فرمانده بريگاد سوار گارد ساخلو ورشو ايوانف ، فرمانده رژيمان سوار هوسار كرونو جنرال استراكراوسكى - فرمانده رژيمان سواره نيزهدار جنرال اورس ، فرمانده باطرى پنجم توپخانه سواره گارد كلنل مارطينوف ، فرمانده رژيمان پياده گارد لتوانى جنرال ويس .
روز يكشنبه دويم شهر شوال :
صبح از خواب برخاسته رخت پوشيدم ، توى باغ گردش كرديم ، فرستادم پيش امين السلطان به او كار داشتيم گفتند خوابيده است ، يكساعت بعدتر فرستادم گفتند خوابيده است ، تا ظهر كه نهار خورديم هى گفتند خوابيده است يكساعت بعدتر فرستادم گفتند خوابيده است ، تا ظهر كه نهار خورديم هى گفتند خوابيده است از ظهر به آن طرف خواب كه از حد طبيعى « 144 » گذشت و معلوم شد كه خواب نيست و يك ناخوشى است ، فرستاديم طولوزان ، فخر الاطباء آمدند ، پيشخدمتها همه تمام دور امين السلطان جمع
هامش
( 144 ) . اصل : تبيعى