تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
بازى را هم درآوردند . حقيقت اين است كه بازى از اين بهتر نمىشود ، افسوس كه نمىشود تفصيل آنجا را نوشت . همينقدر است كه خيلى خوب خنديديم و خوش گذشت ، عزيز السلطان هم ماشا اللّه تا آخر نشسته بود ، با ما آمد منزل . خلاصه بازى كه تمام شد آمديم پائين با كوركو توى كالسكه نشسته آمديم منزل نمازى خواندم و خوابيدم .

روز پنجشنبه 29 رمضان :

آن شخص كه نوشتيم سابقا ، قد بلندى داشت و در جزو اهل نظام معرفى شد ، معلوم شد اهل نظام نبوده و ميرآخور امپراطور است و اصلش از نجباى لهستان است و رياست املاك خالصه لهستان هم با همين شخص است و اسمش اين است كه فرانسه در ذيل نوشته مىشود :
Le Marquts sigismond Mielopolski .
GoMsaga Mysrkiovski Ecuyer de la
cour sa Majeste L Empereur de russie
اين تفصيل خط ابو الحسن خان است ، فرنگى را كج نوشته است . امروز نهار خورديم هوا خوب بود . زين‌دارباشى ناله داشت كه اسهال دارم . انشاء اللّه ساعت سه بعد از ظهر به عمارت يكى از خانم‌هاى لهستانى نجباى مندرسه اينجا خواهم رفت كه در يك فرسنگى مسافت دارد . عزيز السلطان اول بنا بود همراه ما بيايد آنجا ، بعد ده امپريال دادم فرستادم رفت بازار . امين السلطان هم اظهار كسالتى مىكرد گفت نمىآيم . امين السلطنه امشب با راه‌آهن به وينه مىرود براى مكه معظمه ، سه ساعت از ظهر گذشته كوركو آمد باهم توى كالسكه نشسته رانديم ، قدرى كه از اين عمارت دور مىشديم از شهر خارج مىشديم ، در حقيقت اين عمارت آخر شهر است ، راه شوسته هم هست كه به دهات و اينجائيكه ما امروز مىرويم مىرود ولى راه شوسته قدرى خراب است تازه تعمير مىكنند ، اطراف راه درخت كاشته‌اند ، خانه‌هاى دهاتى در طرفين راه واقع است ، صحرا را خوب زراعت كرده‌اند يا زراعت است با چمن و گل ، خيلى صفا دارد ، يك فرسنگ راه بايد برويم ، كوركو هم تك پيش من نشسته است ، حالا تصور كنيد در اين يكساعت من چه بايد به اين مرد بگويم و حرف بزنم . بالاخره زديم به صحبت فرانسه ، هرچه به دهن مىآمد مىگفتم ، در بين صحبت چند ماديان ديدم ، پرسيدم كه در تمام راه اينجا چند ماديان و رمه دولتى داريد گفت صد و بيست
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 169 | ناصر الدين شاه قاجار