رسيديم ، اول داخل يك سالن بزرگى شديم كه اينجا در زمستان محل كنسرت است ، آواز مىخوانند و ساز مىزنند ، سالن بزرگى است ، قزاق پياده در دو طرف راه ايستاده بود الى پلهئيكه مىرود به غرفه « 131 » سيرك . از طالار كه بيرون آمديم پله مىخورد ، مىرود توى باغ كوچكى كه آنجا هم موزيك مىزنند ، از آن پله پائين آمده از پله ديگرى رفتيم بالا كه مىرود به غرفه جاى ما ، اين سيرك را تمام با چوب ساخته و سيرك تابستانى است . سيرك زمستانى باز نيست . تختههاى اطراف سيرك را هم برداشته بودند هوا داخل مىشد ، خيلى خوب بود ، چراغهاى گاز روشن كرده بودند ، دورتادور اين سيرك را هم زن و مرد فرنگى نشسته بودند ، بالا و پائين ، عزيز السلطان هم با ميرزا رضا خان و اجزايش طرف دست راست ما نشسته بودند ، همراهان ما هم امين خلوت و امين السلطنه ، مجد الدوله ، نريمان خان ، ناصر الملك ، اكبر خان ، مهدى خان ، ميرزا عبد اللّه ، باشى ، معاون الملك تمام نشسته بودند سواى امين الدوله كه رفته بود ، مخبر الدوله ، اعتماد السلطنه هم نبودند ، افسوس كه فخر الاطباء هم نبود كه از اينجا لذتى ببرد ، خلاصه در غرفه خودمان نشستيم . كوركو دست راست ما ، پاپف دست چپ ما نشسته بودند ، امين السلطان هم دير بعد از يك بازى رسيد ، او هم پهلوى ما نشست . زنهاى خيلى خوشگل داشت ، بازيهاى خوب و زياد با اسبهاى جوربهجور و با تعليم درآوردند ، مثل سفرهاى پيش كه ديده بوديم همينطور بازيهاى جوربهجور درآوردند . براى آنها كه هيچ نديده بودند خيلى اسباب تعجب شده بود ، مثل امين السلطان ، عزيز السلطان ، و سايرين . خيلى بازيهاى خوب كردند ، تمام اصحاب بازى و اين سيرك فرانسوى « 132 » بودند ، توى اينها هم آدمهاى خوشگل از پسر مقبول و دخترهاى مقبول بودند كه مىچرخيدند و بازى درمىآوردند ، يك شخصى بود كه بدنش را طورى شل كرده بود كه هرطور مىخواست چرخ مىخورد سرش مىآمد به كونش ، كونش مىرفت به شكمش ، يك گيلاس شراب گذاشت پشت سرش و سرش را از پشت آورد به زمين ، گيلاس را با دهن برداشت و خورد و آورد بالا ، خيلى بازىهاى خوب از اسب و سگ درآوردند ، كريم شيرهاى آنها خوب بازى كرد خيلى خنديديم . [ 130 ]
نصفه بازى از بالاخانه آمديم پائين توى باغ كوچك كه موزيكان مىزدند ، توى جمعيت آنها گردش كرديم و دوباره آمديم بالا . بستنى خورديم و رفتيم توى غرفه ، بقيه
هامش
( 131 ) . اصل : قرفه
( 132 ) . اصل : فرانسه وى