تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
امين السلطان ، امين الدوله ، مخبر الدوله ، امين السلطنه ، مجد الدوله ، امين خلوت ، وزير صنايع ، صديق السلطنه ، طولوزان ، ناصر الملك تمام لباس رسمى پوشيده حاضر شدند ، عزيز السلطان و ساير نوكرها هم در همين عمارت نهار خورده مىروند به گار راه‌آهن ورشوى تا ما بيائيم ، ما هم لباس پوشيده حاضر شديم ، سر ساعت دوازده كه اول ظهر بود با اميرال پاپف ، امين السلطان توى كالسكه نشسته با همرا [ ها ] ن رفتيم براى عمارت انشكف ، چندان هم دور نبود ، درب پله‌هاى عمارت كه پياده شديم امپراطور وليعهد و تمام شاهزاده‌ها استقبال آمدند ، با امپراطور و سايرين دست داده تعارف كرديم و رفتيم بالا ، امپراطريس و ساير شاهزاده‌خانم‌ها هم لب پله ايستاده بودند ، با آنها هم دست داديم و تعارف كرديم . ديشب قبل از تماشاخانه رفتن وقتى كه امپراطور آمد پيش ما نشان اول دولت كه مخصوص خودمان است بدست خودمان به امپراطور داديم با كمال مهربانى و اظهار تشكر قبول كرد ، يك دانه هم از همان جور كوچكتر به وليعهد داديم ، امروز امپراطور و وليعهد هردو نشان و حمايل ما را زده بودند ، وقتى كه وارد اطاق شديم امپراطور هم يك نشان بسيار مجلل خوبى كه هفت هشت هزار تومان قيمت داشت و صورت خود امپراطور در آن نشان بود و اين نشان را در ديشب و امروز معجلا ساخته‌اند بدست خودش به ما داد ، با نهايت امتنان و مهربانى ما هم نشان را گرفته قبول كرديم ، دوباره امپراطور نشان را از ما گرفت و گفت براى شما به راه‌آهن مىفرستم قدرى هم صحبت كرد و بعد با امپراطريس بازو به بازو داده رفتيم سر شام . اين عمارت باغ و منظر خوبى دارد ، دست راست ما زن قسطنطين همان پيره‌زن نشسته بود ، دست چپ هم امپراطريس ، دخترهاى والى منته‌نقره هم روبروى ما نشسته بودند ، دست ما از آنها كوتاه بود ، والى منته‌نقره هم بود ، نهار بسيار خوبى خورديم ، تمام شاهزاده‌خانمها و شاهزاده‌هاى بسته به خانواده سلطنت بودند ، در حقيقت دعوت فميلى « 130 » خانواده بود . بعد از نهار برخاسته با امپراطريس و سايرين به اطاق ديگر آمده مشغول صحبت و خوردن قهوه شديم ، به دختر بزرگ والى منته‌نقره كه در اين چند روزه صحبت مىكرديم و يك عكس مرا خواسته بود يكى از عكسهاى خودم را كه اينجا انداخته بودم و خيلى خوب شده بود صبح براى او فرستادم ، اينجا [ 121 ] دستش بود ، اظهار تشكر مىكرد ، پدرش هم آمد پيش ما اظهار امتنان كرد كه عكس به دختر من داده‌ايد . چاى اينجاها تفصيل دارد كه بايد انشا اللّه در طهران هم همينطور قرار چاى خوردن را داد ، چاى را توى قورى مىريزند و فورا آب
هامش
( 130 ) . فاميلى