ثوپه خوبى كرديم ، موزيكان در اطراف مىزدند ، مدتى هم اين كار طول كشيد ، بعد برخاسته باز با امپراطريس [ 119 ] بازو به بازو داده به همان ترتيب از آن طالار خارج شديم ، تا دو طالار هم امپراطريس با ما بود ، از آنجا دست داده خداحافظ كرده آمديم براى منزل خودمان ، امپراطور هم با وليعهد با ما آمدند ، امپراطور همهجا با من بود تا من را توى اطاق خوابم كرد و در را بست و برگشت . در حقيقت منتهاى مهمانى و دوستى و اتحاد را بجا آورد . نزديك صبح بود كه توى رختخواب رفته خوابيدم ، زن گراندوك سرخ برادر امپراطور مرحوم عموى اين امپراطور بسيار زن خوشگل ميان بالاى طناز سرخ و سفيد ، به اندازه ، نه چاق نه لاغر لطيف خيلى خوبى است ، از خوشگلهاى خوب فرنگستان است . برعكس اين پيرهزن بسيار كثيف پدرسوخته نحس نجس ، موهاى سفيد لاغر دراز خيلى بدى هم بود كه زن قسطنطين برادر امپراطور مرحوم عموى اين امپراطور است ، خود قسطنطين در قرم است ، الحمد للّه كه از زنش دور است ، زن گراندوك سرخ از شاهزاده خانمهاى هسن « 129 » در مشتاد آلمان است ، از تعجبات اين زن قسطنطين با اين پيرى و كثافت ، تن و بدن چاق سرخ خوبى دارد .
روز يكشنبه 25 رمضان :
صبح از خواب برخاسته رخت پوشيدم ، امروز انشا اللّه از پطر بايد برويم به ورشوى نهار را هم قبل از حركت به ورشوى بايد در عمارت انشكف با امپراطور و امپراطريس بخوريم ، آنجا مهمانيم . اين عمارت انشكف وقتى كه اين امپراطور حاليه وليعهد بود آنجا منزل داشت ، هروقت هم اين وليعهد حاليه زن بگيرد در اين عمارت منزل خواهد كرد ، حالا منزل كسى نيست ، مگر گاهى كه به شاهزاده خانمها و شاهزادگان خانواده سلطنت منزل مىدهند . در ساعت دوازده كه اول ظهر است بايد حركت كرده به آن عمارت برويم ، قبل از حركت مسيو كرس وزير امور خارجه ، بازيناويف و مسيو ولاتفلى كه در وزارت خارجه است آمدند پيش ما با امين السلطان و اين سه نفر بهقدر يكساعت نشسته صحبت كرده حرف زديم ، بعد آنها رفتند ما هم با ميرزا محمد خان و غيره رفتيم توى تماشاخانه ديشبى قدرى گردش كرده راه رفته پائين و بالاى آنجا را خوب تماشا كرديم و بيرون آمديم . اشخاصى كه بايد امروز با ما بايد آنجا بيايند و نهار بخورند از اين قرارند :
هامش
( 129 ) .Hessen