تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
جوش روى او مىريزند ، نمىگذارند دم بكشد ، با يك قورى هم آب‌جوش و دو فنجان خالى و قندان قند در يك سينى گذارده براى آدم مىآورند ، كه به هرطور دلش مىخواهد بخورد ، بسيار خوب جورى است و سنت چاى خوردن همين است . غذا « 131 » خوردن اينجا هم اينطور است كه آدم روزى پنج مرتبه غذا مىخورد و خود فرنگيها همينطور هستند ما هم عادت كرده‌ايم ، اول صبح كه چاى مىآورند با چند ظرف نانهاى خوب و كره بسيار خوب كه خيلى نقل دارد ، مأكول است آدم به‌قدر قوه مىخورد بعد نهار مىآورند كه آن هم بسيار خوب و به حد افراط خورده مىشود ، بعد عصر است و چاى عصر كه به تفصيل چاى صبح مىآورند مىخوريم ، غروب هم قبل از شام زاكوسه مىشود و از ميوه‌جات و غيره ، بعد شام مىخوريم ، بعد از شام هم باز ميوه و غيره تنقل مىشود ، حالا ما هم همينطور مىخوريم و بسيار خوب جورى است . خلاصه بعد از قهوه و صحبت زياد وقت رفتن شد با تمام خانم‌ها دست داده وداع كرديم ، با والى منته‌نقره و دخترهاى او هم وداع كرديم ، امپراطريس هم تا درب در مشايعت آمد ، از آنجا برگشت ، امپراطور و وليعهد و تمام شاهزاده‌ها با ما آمدند . من و امپراطور در كالسكه نشسته رانديم براى گار ، كوچه‌ها را هم چون امپراطور ترس دارد خلوت كرده و غدغن « 132 » كرده بودند كسى نبود ، پليس زيادى بود ، باز از زير منارى كه از توپهاى جنگ عثمانى ساخته بودند گذشته ، و از زير قراولخانه اسمعيل افسكى كه از افواج خاصه امپراطورى است گذشته ، سر سربازها از درها بيرون بود ، امپراطور تعارفى به آنها كرد آنها هم جوابى داده دعا كردند . از اينجا هم رد شده به‌قدر سه چهار هزار قدم از توى كوچه رانديم و رسيديم به گار ، يك فوج سرباز جلو گار ايستاده بودند موزيك مىزدند . با امپراطور و تمام صاحب‌منصب‌ها از جلو سربازها گذشته احوال‌پرسى كرديم ، شلوار من در اينجا گشاد شده بود و هى مىخواست از پايم بيفتد ، به يك طورى شلوارم را نگاه داشتم كه نيفتاد و خودم را به درب واگن رساندم دوباره با امپراطور وداع مفصلى كرديم و با وليعهد و شاهزاده‌ها دست داديم و وداع كرديم و آمديم توى واگن . امپراطور و شاهزاده‌ها در حالت سلام و تعظيم همينطور ايستادند و قدرى هم طول كشيد تا از جلو امپراطور و اينها گذشتيم ، حقيقت منتهاى احترام از هر جهت به عمل آمد و از اين بالاتر نمىشود . امروز در سر ميز نهار هم امپراطور به سلامت ما تستى برد و ما هم برخاسته به سلامت او تستى خورديم . خلاصه رانديم ، همين راه‌آهن از پهلوى كاچيناى منزل امپراطور مىگذرد ، از پطر زبورغ تا اينجا نيمساعت
هامش
( 131 ) . اصل : غضا ( 132 ) . اصل : قدغن
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 157 | ناصر الدين شاه قاجار