جنرال كاخانف است . يك نفر ديگر هم ديديم « 133 » كه اسمش باروندرنرن رئيس پياده نظام و جنرال آجودان امپراطور بود ، بعد رسيديم به مهمانخانه و استاسين پرنچ ، آنجا ايستاديم [ با ] مردم نهار خورديم ، در اينجا مسيو پوتم كين حاكم كردنو به حضور رسيد .
امروز در طرفين راه گل اقاقيا ديديم كه تازه باز شده و گل زنبق كه در البرز و آنجاها ديده مىشود باز شده بود ، خلاصه رانديم زمينهاى اطراف راه قدرى سبزتر بهتر شد و گلهاى زرد و سفيد ديده شد و داخل خاك لهستان شديم . زمين و خاك لهستان بهتر از زمينهاى كردنو است ، امروز تا ورود ورشوى همهجا اطراف راه جنگل بود ، از يك رودخانه گذشتيم اسمش بوق بود ، امروز از يك تونل هم گذشتيم كه خيلى تاريك شد و بهقدر دو دقيقه طول كشيد ، بعد از نهار رفتم در اطاق كوچك كه بخوابم ، رفتم زير لحاف و لحاف را سر كشيدم چرتم برده بود كه يك دفعه صداى هورا بلند شد ، كالسكه هم نايستاده بود ، مىرفت و هورا مىكشيدند ، برخاستم نگاه كردم ، ديدم سرباز و صاحبمنصب زيادى نزديك راهآهن صف كشيده ايستاده و هورا مىكشند ، تند برخاسته سرداريم را پوشيدم و رفتم به سالن اطاق راهآهن ، آنجا كه رفتم ديدم اميرال پاپف هم روى صندلى [ 123 ] نشسته است ، اميرال خواسته بود مرا براى ديدن اين فوج از خواب بيدار كند ، وقتى ديده بود خواب هستم بيدار نكرده بود ، حالا كه مرا ديد خوشحال شد ، افواج و سالدات را تماشا كرديم هورا مىكشيدند ، صاحبمنصبهاى بزرگ خوب داشتند موزيك مىزدند . اردوى بسيار منظم خوبى با چادرهاى بزرگ خوب در طرف دست چپ خودمان از اين سالداتها ديديم ، بيدق زيادى زده بودند و خيلى منظم بود .
اين اردو در خاك كردنو بود نه در خاك لهستان . يك اردوى كوچك ديگرى هم در طرف دست راست خودمان ديديم ، در استاسين لاپى معاون الملك و مارتين مسيو را ديديم ، اين مسيو مرد فرانسهدان معممى بود و اغلب پيش معاون الملك بود ، حالا هم با معاون آمده كلاه ايرانى و لباس فرنگى پوشيده است ، معاون و حضرات پيش از ما حركت كرده بودند . اينجا از ما عقب افتادهاند .
خلاصه همينطور رانديم و ساعت هفت و نيم از ظهر گذشته وارد گار ورشو شديم ، صاحبمنصب و جنرال زيادى صف كشيده بودند ، يكدسته سالدات هم ايستاده بود ، جنرال كوركو حاكم اينجا كه در جنگ عثمانلو از كوه بال خان عبور كرده بود و جنگهاى خوب كرده است آمد توى واگن ، با او دست داده احوالپرسى كرديم ، پاپف و
هامش
( 133 ) . اصل : ديديد