خيلى جمعيت شده بود . از كالسكه پياده شده داخل سفارتخانه شديم . ميرزا محمود خان آمد جلو ، از پلههاى كوچكى داشت بالا رفتيم ، اطاقهاى كوچك كوچك توى هم توى هم گذشتيم ، در يكى از اطاقها نشستيم ، اين عمارت خيلى تاريك است اما مبل و اسبابهاى خوب دارد ، دو قنارى خوب داشت ، مىخواندند ، نوكرهاى روسى داشت كه كلاه ايرانى سر گذارده بودند . قدرى آنجا نشسته آناناس خورديم و غليانى كشيده آمديم پائين سوار كالسكه شده آمديم منزل . عزيز السلطان هم وقتى كه ما رفتيم به كشتى او هم سوار شد رفت صحرا به شكار [ 117 ] كه گردش كند و تفنگ بيندازد و حالا كه منزل آمديم عزيز السلطان مراجعت كرده بود ، دو كبوتر و يك گنجشگ زده بود ، خيلى خوشحال بود ، با امين الدوله صحبت كرديم ، نماز خوانديم ، امين السلطان آمد پيش ما ، امروز كيرس آمده بود منزل امين السلطان باهم حرف زده بودند ، امين السلطان صحبتهاى خودشان را تماما عرض كرد ، امشب هم بايد جائى برويم در همين عمارت كه امپراطور و امپراطريس هستند ولى معلوم نيست بال است رقص است تماشاخانه است چه است ، بعد معلوم خواهد شد كه نوشته مىشود .
اينجا چون روز خيلى دراز است صبح كه ريشم را مىتراشم براى شب هم كه بايد با امپراطور به بال يا جائى برويم بايد عصر هم ريشم را بتراشند ، روزى دوبار ريش مىتراشم و تا عصر ريشم درمىآيد ، خيلى خنده دارد . خلاصه شام خورديم و نماز خوانده حاضر شديم براى رفتن . اين تماشاخانه در توى همين عمارت طرف منزل امين السلطان واقع است . از اين اطاق ما كه طالارى است و نگاه به رودخانهء نوا مىكند تا آن تماشاخانه سه اطاق است و اين تماشاخانه مخصوص اين عمارت و كاترين ساخته است ، بسيار تماشاخانه خوبى است ، از اين طالار ما داخل اطاقى مىشود و از اطاق به طالار بزرگى مىرود كه اطراف او را گل چيدهاند و خيلى مقبول شده و اين طالار هم به نوا نگاه مىكند ، از اين طالار بزرگ به تماشاخانه مىرود . اين تماشاخانه سالها و مدتهاست كه باز نشده است ، امشب براى تشريفات ما باز كردهاند كه برويم تماشا ، در ساعت 9 از ظهر گذشته بايد برويم . ابتدا وزرا و امراء دربارى ، شاهزادگان خانواده سلطنت و زنهاى آنها تمام آمده از اين طالار ما رد شده رفتند به تماشاخانه جاهاى خود نشستند . وزرا و آدمهاى ما هم لباس رسمى پوشيده رفتند توى تماشاخانه جاهاى خود ايستادند .
عزيز السلطان را هم وعده گرفته بودند او هم لباس پوشيده با آقا مردك رفتند
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٥٢