امپراطور اينجا است . از پطركبير تا اين امپراطور تمام قبر سلاطين روس در اين قلعه واقع است . بسيار معبد بزرگ مهيب باشكوهى است . يك دسته گل بسيار بزرگى هم وزير مختار براى ما حاضر كرده بود كه روى قبر امپراطور بگذاريم . خود وزيرمختار مىخواست سر دسته گل را گرفته داخل معبد و كليسا شود . اميرال پاپف گفت نمىشود . او را نگذاشتند داخل شود . خود روسها گل را آورده روى قبر امپراطور گذاشتيم . داخل اين كليسا كه آدم مىشود خيلى غمناك است و آدم دلتنگ مىشود ، تمام توى اين معبد و كليسا را با مطلا ساختهاند . خيلى قشنگ و خوب قبور سلاطين هم تمام با مرمر است و مطلا و خيلى عالى .
خلاصه از آنجا بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم براى محلى كه امپراطور را آنجا با ديناميت زده كشتهاند . رانديم رسيديم به يك كوچهء تنگى كه پهلوى نهر كترين واقع است . اين شهر پطر نهر زياد دارد كه هركدام از سلاطين يكى از اين شهرها را از رودخانه سوا كرده داخل شهر كردهاند اين نهر را هم [ 114 ] كاترين از رودخانه داخل شهر كرده است . اينجا نسبت به ساير كوچههاى پطر تنگتر است كه امپراطور را در تنگ « 122 » نا گير آورده ديناميت انداخته است . امپراطور براى رفع كسالت و خستگى خودش منزل خواهرش رفته بوده است ، از آنجا بيرون آمده بود كه برود عمارت خودش اينجا او را زده بودند .
اينجا را كليسا و معبد بسيار عالى بزرگى مىسازند ، پياده شده داخل شديم ، عمله و بنا مشغول كار بودند ، بسيار بناى عالى خواهد شد . كوچهها را از اطراف مسدود كردهاند و مشغول ساختن « 123 » اند . از آنجا هم بيرون آمده رفتيم به وزارت خارجه به منزل كيرس كه وزير امور خارجه است . آن سفر اول هم به اين وزارتخانه رفته بودم ، كرچكف هم اينجا ديده بودم كه آنوقت وزير خارجه بود زيناويف آنجا بود ، نشست ، پاپف هم نشست ، قدرى صحبت كرده برخاستم . پسر كيرس هم كه در طهران بود آنجا ديدم و شناختم . بعد سوار شده آمديم منزل نهار خورديم . بعد از نهار خيال داريم برويم خزانه را تماشا كنيم و از آنجا توى كشتى بخار نشسته برويم توى رودخانه نوا گردش كنيم تا بعد چه شود كه نوشته خواهد شد . بعد از نهار منليكف كه سابقا در طهران وزيرمختار بود و دو سال است كه معزول شده به روس آمده است آمد پيش ما ، او را ديدم ، همان منليكف است ، ريشسفيد اينطرف و آنطرف را دارد ، با او صحبت كرديم ، گفتم در تماشاخانه
هامش
( 122 ) . تنگنا
( 123 ) . اصل : ساختند .