آنجا سوار كالسكه شده آمديم منزل ، عكاس حاضر شده بود عكس ما را انداخت . بعد رفتيم از عمارت پائين ، كشتى بخار مىآوردند كه سوار شده توى رودخانه گردش كنيم ، اول كشتى كه آوردند كوچك بود يك كشتى بزرگتر آنطرفتر بود آوردند توى آن نشستيم ، كشتى خوبى بود ، پردهها هم بالايش بود و به خلاف آب بنا كرديم به رفتن .
اشخاصى كه در ركاب بودند از اين قرارند :
اميرال پاپف ، احمد خان ، ابو الحسن خان ، اكبر خان ، اديب الملك ، باشى ، ميرزا عبد اللّه خان ، امين همايون ، آقا دائى ، آجودان مخصوص همينطور سربالا رانديم ، در اواخر شهر دست راست بعضى كارخانجات و عمارات چوبى بود كه اين عمارات ييلاقى است . بسيار عمارتهاى خوبى است . خيلى قشنگ و مقبول مثل جعبههاى شيرينى ساختهاند . از اينطور عمارت در طهران بايد خيلى انشا اللّه ساخت كه بهترين عمارات اينطور است . كارخانجات هم دود مىكرد اما معلوم نبود كه چه [ 116 ] كارخانهايست .
طرف دست چپ هم آبادى بود اما خيلى كم ، قدرى كه از رودخانه رفتيم رودخانه دو قسمت شد ، از قسمت طرف چپ ما رانديم ، كشتى هم خوب مىرفت ، باز قدرى كه بالاتر رفتيم باز دو قسمت شد ، همينطور هى رودخانهها شقهشقه مىشدند و هر شقه كه مىشد يك پل ساخته بود . بالاخره رسيديم به جائى كه آب رودخانه خيلى كم شد و باريك اما گود بود و خوب مىرفت ، همينطور رفتيم تا رسيديم به لب دريا ، آنجا يك دسته موزيكانچى براى تشريفات ما حاضر كرده بودند ، موزيك زدند و رسيديم به اول پارك و جنگل يلاقين كه عمارت و جاى مخصوص امپراطور است . آنجا از كشتى بيرون آمده كالسكه براى ما حاضر كرده بودند ، با اميرال و ابو الحسن خان در يك كالسكه نشستيم ، ساير همراهان هم به كالسكهها نشسته و از خيابانهاى بسيار قشنگ و مقبول گذشتيم تا رسيديم به عمارت يلاقين ، پياده شديم رفتيم توى عمارت ، عجب عمارتى است ، اگرچه كوچك عمارتى است ولى خيلى خيلى عمارت مقبول و قشنگ بسيار خوبى است . پيشخدمتهاى امپراطور تمام اينجا حاضر بودند . شيرينى و ميوه و عصرانه ، چاى و همه چيز حاضر كرده بودند . چاى خورديم ، هلوهاى بسيار بزرگ خوب آلوزرد بسيار خوب خورديم و غليان كشيديم و گردش كرديم و بعد سوار كالسكهها شده رانديم براى منزل چون بايد مىرفتيم به سفارت خودمان كه در پطر است . به كالسكهچى گفتيم برود يكسر به عمارت سفارت ايران از بعضى كوچهها گذشته سفارتخانه هم در آن كوچهها بود ، رانديم رسيديم به سفارتخانه ، مردم هم چون مىدانستند كه آنجا مىآئيم
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٥١