تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
پوتام ، كرگدن ، اقسام ميمون‌ها و غيره . امشب بايد برويم تماشاخانه ، باز بايد پرنس بيايد ما را ببرد تماشاخانه . امروز در سر ميز از فرنگىها هم جنرال‌ها و غيره سى چهل نفر بودند . امروز وقت ظهر صداى توپى آمد ، خيلى وحشت كردم نهليست باشد ، بعد از تحقيق معلوم شد كه در ظهرها معمول است يك تير توپ مىاندازد در پطر . اخبار تلگراف از تبريز رسيده است كه بيچاره ابراهيم خان كالسكه‌چى ما كه از طهران الى سرحد همراه ما بود و حال هم تبريز بود با حرم ، صبح يك دفعه مرده است . خيلى اسباب افسوس و افسردگى شد . ساعت 9 بعد از ظهر رفتيم تماشاخانه مارنسكى ، امپراطور ، امپراطريس ، تمام شاهزاده‌ها و شاهزاده خانم‌ها و سفراى خارجه و زن‌هاى آنها و تمام جنرال‌ها و متفرقه ايرانى ، عزيز السلطان و غيره همه بودند ، سواى اعتماد السلطنه كه ناخوش بوده است . امين الدوله و مخبر الدوله ، زين‌دارباشى هم نبودند ، نفهميدم چرا نيامده بودند . من و امپراطور ، امپراطريس و شاهزاده خانم‌ها ، وليعهد ، پرنس مونته نقرو با دخترهاى خوبش همه در يك لژ روبروى سن نشسته بوديم . دست راست ما زن ولادمير برادر امپراطور ، دست چپ امپراطريس . دو پرده بالا رفت ، بعد از پرده اول رفتم اطاق به نوبه همه سفرا و غيره زن ، مرد آنجا جمع شديم ، صحبت كردند ، بعد از پرده دوم رفتم منزل ، رقص باله بود ، بسيار بسيار خوب رقص‌ها شد . رقاص‌ها خيلى خوشگل و خوش‌لباس بودند ، خيلى خيلى خوب ، امپراطور خيلى ادب كرد .

روز شنبه 24 رمضان :

صبح از خواب برخاستم ، ديشب شش هفت ساعت خوب خوابيدم . آقا عبد اللّه آمد عرض كرد عزيز السلطان سينه‌اش گرفته است و صدا مىكند ، سپردم خيلى متوجه باشند كه امروز ترشى چيزى نخورد . امروز بايد سر قبر امپراطور و بعضى جاهاى ديگر رفت . با كمال عجله چاى خورده رخت پوشيده با اميرال پاپف سوار كالسكه شده رانديم . از ايرانىها جز ميرزا محمود خان وزيرمختار پطر كسى نبود . از پلى كه بسيار مفصل بود گذشتيم . قبر امپراطور در قلعه‌ايست كه دور اين قلعه تمام آب و بسيار قلعه محكم با استحكامى است . توپ هم دارد . قدرى كه از پل گذشته رسيديم به قلعه ، پياده شده داخل كليسا و معبد شديم ، قبر
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 148 | ناصر الدين شاه قاجار