تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
آدم بخواهد بگويد اينجا جمع است . رفتيم به عمارت پرنس هم رفت اطاق ديگر . « مبل و اسباب و پرده اين عمارت و قشنگى و منظر به فواره‌ها و باغ خيلى نقل دارد ، عمارت عشق و پريان است اگر نه‌نه‌جون و پرنس و غيره بگذارند كه آدم چيزى بفهمد » « 120 » . قدرى راحت كرديم ، ابو الحسن خان هم كه ديشب نخوابيده بود [ 112 ] يك نيمكت قشنگى را پيدا كرده بود رفته بود روى آن خوابيده بود بالاى سرش هم سقف آينه بود ، خيلى خوب جائى بود ، بعد از آنكه دو ساعتى خوابيده بود رفتيم بالاى سرش بيدار كرديم ، اشخاصى كه همراه ما بودند : امين السلطان ، مجد الدوله ، آقا ميرزا محمد خان ، ابو الحسن خان ، امين خلوت ، احمد خان ، آجودان مخصوص ، اديب الملك ، آقا دائى ، قهوه‌چىباشى ، ناصر الملك ، اكبر خان بودند . به‌قدر پنجاه نفرى هم زن و بچه در توى باغ بودند و گردش مىكردند . بعضى زنهاى خوشگل هم داشتند اما چه فايده دارد . خلاصه در اينجا بايد يك شامى به ما بدهند . گردش مىكرديم كه پرنس آمد گفت شام حاضر است ، رفتيم سر شام در تالار قشنگى شام در روى ميز خورديم ، اما آفتاب خيلى بلند بود ، هيچ وقت شام نبود پرنس دست راست ما نشسته بود ، امين السلطان هم در زير دست پرنس نشسته بود ، دست چپ ما آميرال پوپف نشسته بود ، روبروى ما وزير دربار روس بود ، مرد كه مدمغ تلخى است ريشش را هم مىتراشد اما سنش زياد است ، مىگويند مرد معتبرى است . « سن وزير دربار بايد پنجاه پنج سال كمتر هم باشد ، ريش را مىتراشد ، موى كمى دارد ، اسم وزير دربار تلخ اين است » « 121 »
Gram Voronzoff Dach Koff
ايرانىها كه در سر ميز با ما نشسته بودند و شام خوردند از اين قرار است ، امين السلطان ، مجد الدوله ، قهوه‌چىباشى ، ابو الحسن خان ، احمد خان ، اديب ، امين خلوت و غيره بودند . يك موزيكى هم مىزدند . بعد شام تمام شد ، اما من نه سير شدم نه فهميدم چه خوردم . بلند شديم آمديم اطاق ديگر ديديم آقا ميرزا محمد خان خوابيده است . گفت نوبه كردم ، يك قدرى در اطاق نشستيم بعد كالسكه حاضر شد ، با پرنس سرژ كالسكه نشسته رفتيم به گار و از آنجا به واگن نشسته رفتيم به پطر . وقتى آمديم ، عزيز السلطان هنوز نيامده بود ، بعد از چند دقيقه آمد ، تعريف مىكرد ، رفته بود باغ وحش ، چيزهائى كه ما تعريف كرده بوديم مثل پلنگ سياه [ 113 ] و غيره همه را ديده بود ، همچو
هامش
( 120 ) . عبارت داخل گيومه در متن اصلى در حاشيه صفحه 112 نوشته شده است . ( 121 ) . عبارت داخل گيومه در متن اصلى در حاشيه صفحه 113 نوشته شده است .