تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
نفر پيرمرد كه اصلش انگليسى است ، اما قونسول امريكا است ، در اينجا اسمش جون ماكين است ، مىگفت پنجاه و دو سال است در اين شهر هستم . خلاصه بعد از اتمام شام كالسكه به راه افتاد . تفاوت غروب اينجا با طهران حالا كه اول جوزاست يك ساعت است ، يعنى در طهران يك ساعت زودتر از اينجا غروب مىشود . در طغيان رودخانه دن كه مثل حالاها باشد خيلى از خانه‌هاى اين شهر را دورش را بالمره آب مىگيرد كه با قايق عبور و مرور مىكنند ، باز كم‌كم آب پس رفته مراوده مىشود و دورش خشك مىشود . يك شهر كوچك ديگر هم آخر شهر رستف است يعنى نزديك است كه آن هم روى تپه واقع است ، اسمش نخجوان است و ارمنىنشين است . گويا از نخجوان اين ارمنىها را در قديم آورده اينجا نشانده‌اند . خلاصه رانديم من در واقون شام خوردم . يك بار [ ه ] رسيديم به شهر نوه‌چركس ، شهر را چراغان كرده بودند ، كالسكه‌ها آنجا قدرى ايستاد . از رستف تا اين شهر چهل و هفت ورس است ، اين‌جا هم صداى او را زياد بلند شد و باز هم تعارف كرديم . زن و مرد زيادى و صاحب‌منصب و غيره بودند . هوا بسيار سرد است ، هرچه بالا مىرويم سردتر است . بعد كم‌كم خوابيدم . در ولاد قفقاز پسر جلال الدين ميرزا كه اسمش شفيع خان است ديده شد ، جوان خوبى است ، با لباس نظام روسى ، اين نوه بهمن ميرزا است ، جلال الدين ميرزا همان پسر بهمن ميرزا است كه لال بود ، آمد طهران ، دو سال پيش از اين مواجب دادم و طهران مرد ، دو پسرش در ايران است ، مواجب دارند ، پيش ضياء الدوله هستند ، اين شفيع خان در روسيه است . [ 96 ]

دوشنبه 19 [ رمضان ] :

توى راه‌آهن هستم ، ديشب خوب خوابيدم ، يك ساعت از دسته ايرانى گذشته از خواب برخاستم ، به استاسيون چرت‌كوا رسيده بوديم كه از راستوف الى اينجا سيصد و دو ورس است كه از ديشب الى حال تقريبا پنجاه فرسنگ راه آمده‌ايم . هوا صاف و آفتاب است ، ابر كم اما بسيار سرد است . صحراهاى اينجا امروز پست و بلند و دره و ماهور دارد اما نه اينكه بلند باشد . همه زمين و تپه‌ها ، حاصل است و ديم مىكارند خيلى حاصل مىكارند . حاصل هنوز اينجا مثل 13 عيد نوروز طهران و دولاب است . دهات معتبر بزرگ خيلى امروز ديده شد . خانه‌هاى دهات تماما به تركيب آلاچيق تركمانى است اما خيلى محكم و از دور قشنگ است . در استاسيون مميخالوفكا « 108 » خوردند نهار را ديشب كه خواب
هامش
( 108 ) . ( ؟ )
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 132 | ناصر الدين شاه قاجار