تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ملتفت عزيز السلطان باشند . بارى آمديم ، كالسكه حاضر بود ، من و دالغروكى سوار شده رانديم از براى عمارت كرملين . دالغروكى مىگفت اين كالسكه را مخصوصا امپراطور از پطر براى ما فرستاده است كه بنشينم ، ما هم خيلى اظهار امتنان كرديم . شهر كالمنا اول خاك مسكو است كه وقت ظهر رسيديم ، كارخانجات آهن‌سازى زياد دارد و رودخانه له‌كا كه از اينجا مىگذشت . كشتى بخارى در رودخانه ديده شد ، گفتند همينطور مىرود به ولگا و از آنجا به درياى مازندران مىرود . مارتين زرگر را هم در اينجا ديدم . يك مرد كه ريش بلندى را هم كه كلاه ايرانى سر گذاشته بود ديديم كه اسمش راى چتكو است و قونسول جنرال افتخارى ايران است در مسكو ولى اصل خودش روسى است ، براى همين‌كه كلاه ايرانى سرش گذاشته بود خيلى اظهار خصوصيت مىكرد . شهر كوچكى كه به نهار افتاديم اسمش برنيتس بود . كاغذى از پطر رسيد كه نايب وزيرمختار ايران نوشته بود ، عينا مىنويسيم كه معلوم مىشود بعد از حركت ما از پطر عروسى خواهد شد . « پرنس قره‌طاغ امروز يا فردا به پطربورغ وارد شده در عمارت زمستانى منزل خواهد كرد ، سه چهار نفر هم از آجودان و غيره همراه دارد و تا ايام عروسى نواب قراندوك - پول برادر اعليحضرت امپراطور با پرنسس يونان در پطربورغ خواهد بود ، بعد از عروسى خيال دارد كه از راه برلن به اكسپوزيسيون پاريس برود » . به هر جهت با دالغروكى كه به كالسكه نشسته از گار تا به كرملين آمديم . همه‌جا پليس‌ها و ژاندارم‌ها با كمال نظم ايستاده بودند . دستجات موزيك ، موزيك مىزدند ، مردم متفرقه از صميم قلب هورا مىكشيدند و معلوم بود با كمال ذوق‌وشوق ما را مىپذيرفتند . از آن زنگ ساعت معروف گذشتيم . از توپ‌هائى كه در جنگ ناپلئون [ 99 ] گرفته‌اند و توپ بزرگ گذشته وارد عمارت كرملين شديم . صاحب‌منصبان روس ، آدمهاى خودمان همه بودند . تالارها ، اطاق‌ها ، همان است كه در دو سفر سابق تفصيلش نوشته شده لازم نيست مكرر كنيم . همراهان ما را همه در اين عمارت جا داده‌اند . به‌قدرى وسيع و بزرگ است كه هركس در گوشه [ اى ] افتاد . عزيز السلطان جاى خوبى دارد ، احوالش هم به حمد اللّه خيلى خوب است و بازى مىكند . امشب را در منزل دالغروكى به شام مهمان هستيم و از آنجا بايد به تآتر برويم . نزديك غروب بود رفتيم به منزل دالغروكى . آميرال پپف آمد با ما در كالسكه نشسته رانديم تا رفتيم به منزل دالغروكى ، خودش دم راه پله ايستاده بود ، با صاحب‌منصبان نظامى آدم‌هاى ما هم غير از ميرزا محمد خان و اكبر خان و باشى كه نيامده بودند و ميرزا