تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
از اين ندارد ، سى هزار جمعيت دارد . اين شهر ، اين ريازان رودخانه دارد اسمش ( اگاست ) ، اين رودخانه بالاى نژنى گرد يعنى مكاره داخل رودخانه ولگا شده و از آنجا به درياى مازندران مىرود . با كشتى بخار مىتوان اينجا نشست رفت به درياى خزر و ايران . حاكم ريش مىتراشد ، سبيل زرد كوچكى دارد ، در ليسكى كه ديروز گذشتيم لباس زنها لباس قرمز يراق‌دار بود ، سروگردن با مهره‌ها و مرواريد بدل به سبك قديم روس و خيلى طرز خوش‌نمائى بود . اينجا يك زن سفيد ، خوشگل ، خوش‌اندام خوش چشم و ابروئى كه تور سياه در رو داشت ديديم ، فتبارك اللّه احسن الخالقين . قدرى كه آمديم به شهر كالمنا رسيديم . رودخانه له‌كا را در اينجا درست ديدم ، رودخانه عظيمى است ، پل آهنى دارد ، از روى پل گذشتيم . در اينجا حاكم شهر مسكو كه اسمش ( پرنس گالتيسين است ) به حضور آمد . جوان خوبى است . فرانسه را خوب حرف مىزد سفر اول هم كه اينجا آمده بودم همين شخص را ديده بودم كه سرايدارباشى اينجا بود . حالا هم كه نايب الحكومه شده باز كليدى در كونش آويزان كرده بود ، معلوم مىشود حالا هم نايب الحكومه است ، هم سرايدارباشى است . دو نفر كه از جانب وزير امور خارجه و زيناويف آمده بودند در اينجا به حضور آمدند . قدرى كه آمديم در استاسيون نهار خوردند . بعد باز رانديم تا تقريبا چهار ساعت به غروب مانده وارد گار مسكو شديم . شهر مسكو منظر خوبى داشت . دالغروكى حاكم كلّ مسكو در اينجا ايستاده بود ، به واگن آمده ديده شد ، پنجاه و دو سال است اين حاكم اينجا است . دو سفر هم كه سابق آمده بوديم همين دالغروكى در اينجا حاكم بود . ابدا فرق نكرده است ، به عينه همان است كه پيش ديده بودم ، بلكه قدرى هم چاق‌تر شده است و هشتاد [ 98 ] سال دارد . اين دو نفر كه از جانب وزير امور خارجه وزيناويف آمده بودند يكى بازيلوفسكى است كه از جانب وزير خارجه آمده بود بود و فارسى را خوب حرف مىزد و سى و چهار سال قبل هم در ايران بوده ، يكى ديگر هم كه از جانب زيناويف آمده بود اسمش اقناتيف بود . اينها در اداره مجلس آزياتيك « 109 » هستند . به هرجهت تمام همراهان و عزيز السلطان همه لباس رسمى پوشيده بودند ، از واگن پائين آمديم ، همراهان ما ، صاحب‌منصبان روس جمعيت غريبى بود ، مردم طورى هورا مىكشيدند كه صدايشان به آسمان مىرفت . از جلو صاحب‌منصبان و اهل قلم گذشتند ، معرفى شدند ، طورى جمعيت بود كه نزديك بود عزيز السلطان برود زير پاى مردم ، من نگاه مىكردم هركدام از آدمهاى خودمان را مىديدم اشاره مىكردم كه
هامش
( 109 ) . - مجلس آسيايى
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 134 | ناصر الدين شاه قاجار