بوديم از شهر كزلف گذشتيم ، خيلى چراغان خوب مفصلى كرده بودند و جمعيت زيادى هم جمع شده بودند ، خواسته بودند كه ما را هم بيدار كنند بيدار نكرده بودند و از آنجا رد شديم وارد شهر وارونج غروب آفتاب شديم ، شهر دور بود ، راهآهن يك پيچى خورد و رفت وارد گار شهر وارونج شد . شهر وارونج بسيار شهر خوبى بود ، پست و بلند است ، از ميان شهر يك رودخانه مىگذرد ، نصف شهر اين طرف و نصف شهر آنطرف رودخانه است .
خانههاى خيلى قشنگ دارد . بام خانهها تمام آهن است . باغات خوب درخت دارد ، سبز و خرم است . بسيار شهر قشنگ مقبول خوشروح باصفائى است . بعضى خانهها كه ساخته بودند و ديده شد بهقدرى مقبول و قشنگ بود كه مثل جعبههاى شيرينى بود در گار وارونج ، حاكم وارونج كه اسمش بوغداويج بود با تمام صاحبمنصبها به حضور و استقبال آمده بودند جمعيت زيادى جمع شده بود . آنجا مدرسه نظامى دارد ، شاگرد زيادى از مدرسه نظامى همه يك قد و يك سن و يك لباس و خوشگل و مقبول درب گار صف كشيده ايستاده بودند ، به طرز بسيار خوب ، يك فوج هم درب گار صف كشيده بود ، بسيار فوج خوبى بود ، بهقدر شصت هزار جمعيت دارد . زنهاى خيلى خوشگل آنجا ديدم ، به طورى كه آدم را ديوانه كرد . از كالسكه پياده شده رفتم پائين ، از جلو سربازها و شاگردهاى نظامى گذشته با صاحبمنصبها و حاكم خيلى صحبت كرديم و حرف زديم . سرباز هم از جلو دفيله كرد و بسيار خوب بود ، بعد آمديم توى كالسكه . ديشب را هم در واگن همينطور كه راه ميرفت شام خورديم [ 97 ] بعد از شام راحت تا صبح خوابيدم .
روز سهشنبه 20 شهر رمضان :
صبح از خواب برخاسته ، رخت پوشيده ، حاجى حيدر آمد . هرجا كه راهآهن اندك توقفى مىكرد ، ريش ما را تراشيد و همينطور مىرانديم . امروز اطراف راه آبادى زيادتر از روزهاى ديگر ديده مىشود . در اطراف دهات خوب و زياد واقع است ، قدرى كه رانديم رسيديم به شهر ( ريازان ) ، صبح است هنوز نهار نخورديم ، اينجا سى دقيقه كالسكه ايستاد ، حاكم قلمى اينجا داشت ، شخص درازى بود و لاغر ، اسمش ( پطرفسكى ) ، سرباز و موزيكانچى درب گار صف كشيده بودند . از كالسكه پياده شده رفتيم پائين ، از جلو سرباز گذشته موزيكانچىها موزيكان زدند . از صاحبمنصبها احوالپرسى كرده آمديم بالا ، صاحبمنصب و زنها اينجا كم مىشود ، يعنى شهرش كوچك است ، بيش