مىخورند نهار او را بياورند بالا با آدمهايش بخورد . خلاصه از ولاد قفقاز تا اين نهارگاه چهارصد و هشتاد ورس راه است كه ديشب كه نيم ساعت به غروب مانده راه افتاديم الى حال كه فرداى آن باشد و هفت ساعت به غروب مانده است اين همه راه طى شده است كه شصت و نه فرسنگ راه است . پيشخدمتها ، مردم آمدند رفتند پائين ، تالارى بود ، نشستند به نهار خوردن . حقيقتا وطن و دورى از آن و غربت خيلى اثر مىكند ، اگر متصل چيز تازه آدم نبيند يقينا دلش مىتركد . ماشا اللّه عزيز السلطان با اين طفوليت و دورى از دهده و نهنه ، امين اقدس و آدمهايش خوب ايستادگى كرده است الى حال و چندان دلتنگى نكرده و انشا اللّه الى آخر هم با صحت مزاج دلتنگ نخواهد شد .
در استاسيونهاى اينجا گندم زيادى توى كيسهها ريخته گذاشتهاند كه به فروش خارجه برسد . روزى كه از استاسيون آغستفا سوار راهآهن شديم قطارهاى واگون آهنى كه يك چيز بزرگى درازى مثل ديگ بخار كارخانجات ساخته بودند ميانش خالى است ، قطارها كه هر قطارى البته دويست سيصد از اين ديگها بودند حركت مىكردند و حاضر حركت بودند ، توى اين ديگها از باد كوبه نفت پر مىكنند به باطوم « 106 » مىبرند و از آنجا به فرنگستان ، خيلى چيزهاى بزرگ عجيبى بودند . بعد از آنكه قدرى طى مسافت كرديم به شهر كيسلاكل رسيديم ، يك زن فرنگى در آنجا ديدم كه كلاه سبدى در سر داشت .
بهقدرى خوشگل بود كه حساب ندارد ، اگر هزار امپريال مىفروختند من مىخريدم ، هيچ به اين خوشگلى آدم نمىشود . زنهاى اينجا چندان خوشگل نيستند مثل قالموق « 107 » مىمانند ، نمىدانم اين زنكه كجائى بود كه آنقدر خوشگل اتفاق افتاده بود .
باز قدرى ديگر كه آمديم به ده ساماژت رسيديم ، در اينجا استاسيون هست ، اسم استاسيون كاگال نتيسكى است . در اينجا هم چند زن خيلى خوشگل ديده شد ، [ 94 ] امروز در سر راه چند رودخانه بزرگ ديده شد . وقتى كه نزديك رستف رسيديم رودخانه دن از دست راست از جلو شهر گذشته داخل درياى آزوف مىشود قدرى كه رانديم اين راه تنگ مىشد ، آب رودخانه آنطرف مىماند و آب درياچه اينطرف . از پلى گذشتيم خيلى طولانى بود . نزديك شهر هم يك پل بسيار طولانى مفصل بود آهنى ، كه از روى او گذشتيم ، از اين پل خيلى به احتياط گذشتيم و يواش مىرفتيم . اين رودخانه دن خيلى آب دارد و از پهلوى شهر مىگذرد ، شهر هم در بلندى واقع شده اين درياچه و رودخانه زير
هامش
( 106 ) . اصل : باتوم
( 107 ) . قالموق : نام فرقهايست از قوم عيسائيان كه به رومن گيتهولك معروفاند ( از سفرنامه شاه ايران ) ( آنندراج ) .