كه اسب عوض كرديم عزيز السلطان رفت به كالسكه خودش ، امروز از چشمش آب مىآمد ، اوقاتم تلخ شد . باران الى شهر ولاد قفقاز آمد ، خيلى سخت .
پسر ميرزا محمد على كاشى كه اينجا اسب دارد و كار مىكند در چاپارخانه آخرى آمده بود حضور ، فارسى نمىدانست ، روسى مىدانست ، زن ميرزا محمد على هم روسى مىداند ، اينها در همين شهر ولاد قفقاز مىنشينند . حاكم ولاد قفقاز كه ايالت ترك هست اسمش سمى كالوف است كه الى نهارگاه به استقبال آمده بود ، ريش داشت ، كلاهپوست مثل ايرانى . ريش بزرگ پرمو در روسيه خيلى مرغوب است ، اغلب صاحبمنصبان ريش بلند بزرگ دارند و حقيقتا ريش براى نوكر و صاحبمنصب خيلى لازم است ، بايد غدغن « 101 » بشود طهران ريش بگذارند انشا اللّه .
خلاصه نيم ساعت به غروب مانده رسيديم به شهر ولاد قفقاز ، از آن سالى كه 12 سال قبل از اين است ديده بودم آبادتر شده است ، همهجا از كوچهها گذشتيم ، ايرانى زياد اينجا هستند ، تجارت و كارگرى مىكنند . كوچههاى راست گشادى دارد ، بعضى خانهها ابنيه قشنگ عالى دارد . اين شهر مركز قزاق و قشون است ، بخصوص در تابستانها بيشتر مىشود . يك اردوى چادرى هم كه يك فوج بودند در صحرا ديده شد ، اكبرى پيش من نشسته بود .
خلاصه رفتيم تا رسيديم به گار راهآهن ، در حالتى كه باران شديد مىآمد ايستاديم دم در ، فوج سالدات « 102 » از جلو گذشته رفتند . بعد داخل اطاق شديم ، جنرالها و اهل قلم و خانمهاى شهر را آنجا نگاه داشته بودند . جنرال فرزر كه از جلفا الى اينجا همراه بود همه را معرفى كرد و خودش مرخص شد رفت تفليس . بعد داخل راهآهن شديم ، بسيار ترن خوب عالى است . بخصوص اطاقهاى ما كه مال مخصوص امپراطور است پيشخدمتهاى مخصوص امپراطور با اسباب پذيرائى آمده بودند و كلنل « 103 » كاويسن كه مرد قطور معتبرى است امپراطور فرستاده بود كه رئيس راهآهن است ما را الى پطر انشا اللّه ببرد . حاكم شهر آمد توى واقون ما ، آلبوم بسيار خوبى از عكسهاى همين شهر و متعلقات آن به حضور آورد . آدمهاى ما براى جابجا شدن در راهآهن خيلى اينطرف و آنطرف مىرفتند ، همهمهاى بود [ 92 ] ، دو دسته موزيك كه يك دستهاش كمانچه هم مىزدند بسيار خوب ميزدند ، ميخواندند ، دم [ در ] زير اطاق ما بودند ، خيلى زدند ما هم
هامش
( 101 ) . اصل : قدغن
( 102 ) . اصل : صالدات
( 103 ) . اصل : كونونل