مازندران هم كه جاى گاو خوب است اينطور ديده نشده است . ماديان زياد ديديم ، خلاصه تمام اين راه را [ 88 ] آمديم بسيار سبز و خرم و پرگل بود و صفا داشت . بالا كه آمديم شكوفه گلابى و امرود ، شكوفههاى ديگر ، شكوفههاى درخت جنگلى كه ميوه خودرو دارند تازه باز شده بود ، ديده شد ، در اين راه دولت روس سربازخانه ، قزاقخانه ، قشون خيلى دارد ، در حقيقت اين راه نظامى و قشونى است ، وقتى كه وارد شديم زير پله عمارت يكدسته فوج گرجى با موزيك ايستاده بودند ، رئيس آنها جنرال ليوطنانط طريطر بود ، از جلو فوج گذشته داخل عمارت شديم ، عمارت دو مرتبهايست ، مرتبه بالا منزل داريم ، در جلو اين عمارت همان شعبه رودخانه كر كه همهجا در دست راست بود و به رودخانه كر قاطى مىشود مىگذرد ، خيلى جاى باصفائى است ، كوههاى بسيار بسيار بلند جنگلدار در جلو عمارت ما واقع است ، چراغان زيادى كرده بودند . در سر نهارگاه كه نهار مىخورديم باران تندى آمد ، آسمان هم صدائى كرد ، تا آنجا بوديم باران آمد ، حركت كه كرديم باران ايستاد . هوا صاف و بسيار خوب بود ، اگر بنا بود اين هواى بد ما را همهجا همراه باشد بسيار بد مىگذشت و احتمال مىرفت سيل سخت بيايد و راه را خراب كند ، چنان كه از سيل يكى از دو جاى راه هم خراب شده بود كه در نهايت صعوبت از آنجا گذشتيم . از باران مختصر كه اينطور بشود از باران زياد نغوذ باللّه كه چه مىشد ، الحمد للّه كه به خوبى و خوشى و سلامت وارد منزل شديم و به سلامت شام خورديم . اينجا چند موشك و آتشبازى هوا كردند ، بسيار بسيار خوب بود ، هوا كه مىرفت روى درختها مىريخت و مثل ستاره مىشد و بسيار قشنگ بود ، صداى مهيبى هم مىكرد .
از جلفا الى اينجا كالسكه چاپارى بسيار خوب بود و عيبى نداشت اما از تفليس به اين طرف و تا اين منزل خيلى متعفن بود و اسباب زحمت و كثافت شده بود و جهتش اين بود كه اسبها نره مىدادند و اسباب تعفن شده بود ، بايد دعا به دخترى كرد كه در يكى از اين استاسينها دسته گل ياس شيروانى به ما تعارف داد و ما آن گل را توى كالسكه گذارديم ، بوى او اگر نبود خيلى اسباب زحمت مىشد . اينجا تازه اول ياس شيروانى است ، از طهران كه حركت كرديم بيست روز بود كه ياس شيروانى تمام شده بود اما از طهران الى اينجا همينطور به نوبه با ياس شيروانى و شكوفه به اين منازل آمديم .
عباراتى كه امپراطور در وقت احوالپرسى از سربازها و قشون مىگويد و ما هم در روسيه همانطور احوالپرسى از سربازها و قشون مىكنيم به لفظ روسى و ترجمه آن را به
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٢٥