رد شده رانديم ، رسيديم به آقصطفا ، اينجا راهآهن است و دهى است و عمارتى دارد .
پياده شديم ، سرباز و موزيكانچى جمعيت زيادى ايستاده بودند از جلو آنها گذشتيم ، ( پرنس شر واشيت ) حاكم تفليس جلو آمده نطقى كرد . امين الدوله ، مخبر الدوله ، جهانگير خان ديده شدند . از بس كه سر ما شلوغ بود مهماندار گفت برويم توى واگن رفتيم توى واگن ، امين الدوله را بردم آنجا قدرى صحبت كرديم ، مخبر الدوله را فراموش كرديم كه صدا كنيم ، آنطرف ماند ، جهانگير خان هم آمد صحبتى كرديم عزيز السلطان هم آمد ، تمام مردم هم توى واگنها جمع شده اسبابها را برده راحت شدند .
اين ترنهاى به هم بسته به اندازه يك شهرى بود ، خيلى طولانى ، وسيع بود ، خيلى آدم جا مىگرفت ، اين ترن هم از ترنهاى آن دفعه « 89 » كه ديدم اطاقهايش خيلى بزرگتر و پاكيزهتر ، سقف بلندتر بود ، جمعيت زيادى در واگن ما را گرفته بودند ، از ايرانى ، فرنگى و غيره . يك دختر بسيار مقبولى مثل هلو آنجا بود كه خيلى نقل داشت و مثل ماه بود ، مادرش هم كلاهش را گاهى برمىداشت مزيد بر محسنات او مىشد ، يك دختر ديگرى هم بود [ 80 ] كه موهايش مثل درويشها به هم پيچيده ، بسيار خوشگل بود ، به قدر يك ربع كه در واگن معطل بودم تمامش نگاه و خيالم پيش اين دو دخترها بود ، هرچه ديگران مىگفتند ملتفت نبودم . بالاخره ترن راه افتاد و سه ساعت طول كشيد تا رسيديم به تفليس ، من هم لباس رسمى پوشيده بودم . اطراف راه بسيار باصفا و جلگه بود و كوههاى دور خيلى قشنگ بود ، گوسفند زيادى هم بود ، ده هزار گوسفند ديدم ، گوسفندهاى اينجا حالا سفيد و بىدنبه مثل گوسفندهاى فرنگ ، قدرى كه از اقصطفا گذشتيم به پل رودخانه كر رسيديم كه خيلى آب داشت و پل طولانى زده بودند . از روى پل كه گذشتيم ترسيدم كه مبادا پل خراب شود ، اين آب رودخانه در جواد قاطى ارس شده به درياى خزر « 90 » مىرود . خلاصه رانديم رسيديم به يك جائى كه راه به كوه مىرسد ، كوه را نمىتوان خراب كرد ، ناچارا راه را از بغل كوه كه يك سمت كوه و يك سمت همين رودخانه كردان است درست كردهاند ، خيلى احتياط دارد ، از آنجا هم با نهايت سلامتى گذشته شكر كرديم . اينجا اگر يك كمى راه طرف رودخانه ريزش كند تمام راه خراب مىشود . شهر تفليس همان است كه مكرر نوشتهام توى گودى واقع است و اين رودخانه كر هم از وسط شهر تفليس مىگذرد . نزديك به تفليس راه باز به
هامش
( 89 ) . اصل : آن ترنهاى دفعه
( 90 ) . اصل : خظر