تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
اينجا است خيلى بزرگ‌تر از ارقالىهاى ماست و شاخش هم هيچ دخل به ارقالىهاى ما ندارد چيز تماشائى است . خلاصه گردش كرده آمديم اطاق . امشب كارى نداريم . اشخاصى كه امروز جانشين معرفى كرد اگر مىخواستيم بنويسيم اين كتاب پر مىشد ، همين‌قدر بود كه هركس از معتبرين نظامى و شمشيرى ، قلمى بودند حضور آمدند ، شاهزاده‌هاى گرجستان را كه همانطور لباس‌هاى قديم خز را پوشيده بودند آورد معرفى كرد ، زين‌دارباشى ، ناصر الملك ديده شدند . ابراهيم ميرزاى پيشخدمت ديده شد ، با عيال امين الدوله و عيال خودش پس‌فردا مىروند مكه ، تازه بودند ، شب را شام خورده خوابيدم .

روز پنجشنبه 15 رمضان :

صبح از خواب برخاستم ، خيال حمام داشتم ، رفتم سر حمام ديدم حاجى حيدر براى گرم شدن حمام بخارى حمام را روشن كرده است ، وارد حمام كه شدم ديدم اگر بمانم فورا سكته مىكنم ، حمام اينجا را موقوف كرده قرار شد برويم شهر ، حاجى حيدر و جاى حمام را بردند شهر . مهماندار و جانشين گفتند خوب نيست شاه برود ، قرار شد برويم همين حمام و حمام شهر موقوف شد . گفتيم اين حمام را سرد بكنند ، وقتى كه گفتيم حمام را سرد كنند يخ زيادى آورده بودند ، داديم يخ‌ها را هم بردند ، گفتيم حمام را [ 82 ] به همان حالت خود بگذارند بعد هرطور بود حمام را درست كرده رفتيم توى حمام ، اما باز از ترس درست لخت نشده همينطور از زير قبا و پيراهن كيسه كشيده ، رخت عوض كرده آمدم بيرون نهار خوردم ، بعد از نهار بايد به سه مدرسه برويم . بعد به موزه . جانشين حاضر شد ، ما هم لباس پوشيديم ، جانشين آمد عرض كرد كالسكه حاضر است ، رفتيم باز با جانشين توى كالسكه نشسته شلكنف هم جلو ما نشست . امين السلطان ، عزيز السلطان ، امين خلوت ، بعضى از پيشخدمت‌ها هم با ما آمدند . رفتيم ، اول رفتيم مدرسه ( اكل دكاده ) به قدر چهارصد شاگرد داشت ، تمام مشغول تحصيل بودند ، موزيك زدند ، اطاقها را يكان‌يكان گردش [ كرد ] يم ، جانشين احوالپرسى مىكرد ، از آنجا بيرون آمده رفتيم به مدرسهء ( ژىميناس ) در اين مدرسه به قدر هشتصد شاگرد مشغول تحصيل بودند ، مثل همان مدرسه گذشت ، بعد آمديم به مدرسه دخترها كه در زير حمايت ( مدم « 93 » جنرال شر ماتف ) است ، خود جنرال ناخوش بسترى است حاضر
هامش
( 93 ) . مادام