تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
نشده بود ، زن جوانى خوشگلى بود ، دست داديم ، صحبت كرديم در اين مدرسه به قدر چهارصد نفر دخترهاى بزرگ و كوچك مشغول تحصيل هستند دخترها هم تمام خوشگل و مقبول هستند . آنجاها را هم گردش كرده بعد آمديم به موزه ، موزه همان موزه‌ايست كه آن دفعه ديده بودم ، بعضى چيزها از قبيل مرغها ، درخت‌ها ، حيوانات و چيزهاى ديگر علاوه شده است ، يك مرتبه ديگر هم روى او ساخته‌اند ، صورتهاى اهالى قفقاز را با لباسهاى آنها ساخته‌اند ، با موم ، چيز غريبى است ، انواع اقسام چيزها از حيوانى ، نباتى و جمادى ، سنگهاى معدنى و غيره در اين موزه هست ، در حقيقت اغلب اسباب اين موزه از خود قفقاز و اطراف قفقاز است . در آخر موزه خط خودم را كه در آن دفعه براى يادگار نوشته به موزه داده بودم ديدم ، خيلى شكر خداوندى را نمودم كه به حمد للّه به سلامت بار دويم بعد از يازده سال اينجا آمديم . مجددا خطى نوشته آنجا گذارديم و با نهايت خستگى به منزل آمده راحت كرديم . امشب هم به‌طور رسمى [ 83 ] در سر ميز با جانشين شام بخوريم كه تفصيل او بعد نوشته خواهد شد . چيز عجيب‌ترى كه ديدم اين بود : ميرزا علينقى زرگر خودمان را ديدم كه اينجا راست راست مثل خر راه مىرفت ، معلوم شد مىخواهد از اين راه به مكه برود ، مسيو كل‌لر آجودان مخصوص امپراطور ريش غريبى دارد ، ريش كوتاه دو شقه‌ايست وسطش را مىتراشد ، يك سمتش سفيد سفيد است يك سمتش زرد زرد است ، نه اين باشد كه دستى اينطور كرده باشند . يكساعت به غروب مانده با لباس رسمى و نشان امپراطور حاضر شديم ، خود جانشين آمد عرض كرد شام حاضر است ، باهم رفتيم توى اطاق و طالار بزرگى كه شام حاضر كرده بودند ، جانشين روبروى ما آنطرف ميز نشسته بود ، دست راست ما اميرال ( پاپف ) نشسته بود ، دست چپ ( جنرال ليوطنان تروتسكى ) نشسته بود ، صورت باقى اشخاصى كه در سر ميز حاضر بودند بعد نوشته خواهد شد . روبروى طالار يك بال خانى بود كه موزيكان‌چىها موزيك مىزدند ، يك دسته خواننده و كمانچه‌كش و دايره‌زن قراباغى هم در بالخان نشسته مىخواندند و مىزدند ، خواننده اينجا بسيار بسيار خوب مىخواند ، خيلى خوش صوت و اشعار شيخ و خواجه را مىخواند خواندن او لذت مىداد و تعريف داشت ، ديگر نمىدانستيم صداى او توى طالار پيچيده بود و خوب به نظر مىآمد و به گوش مىرسيد يا اصلا خوش صوت بود . بعد از شام هم بايد با لباس رسمى به تماشاخانه رفت ، شام بسيار خوبى آوردند ، خورديم ، تمام راه هم با جانشين فرانسه صحبت مىكرديم ، شام تمام شد ، برخاسته آمديم در ايوان