پوشيده حاضر شده سوار شده رانديم ، به همان ترتيب از اينجا الى تفليس و آقصطفا همه جا سرازيرى بايد برويم ، اين دليجان ييلاق و ده بسيار خوبى است . پشت بام اينجا هركدام آهن است كه هيچ ، هركدام كه نيست تمام سبز و گلستان است كه آدم مىتواند در روى همين بامها گردش و زندگى كند در كمال خوبى . دهات اين دليجان تكتك واقع و توى درهها بنا شده است ، بازار و مگزن « 88 » دارد ، خيلى آباد شده هيچ دخل به آن دفعه كه آمديم ندارد ، رودخانهاى كه از دليجان مىگذرد اسمش آقصطفا است ، راه همه جا از كنار رودخانه مىرود ، رودخانه در دست راست واقع شده بود و ما از سمت چپ رودخانه مىرفتيم ، اواخر رودخانه خيلى شبيه شد به رودخانه چالوس ، اطرافش هم سبز و جنگل بود ، مثل چالوس و همان سمتها ، كوههاى بلند در طرفين [ 79 ] اين راه و رودخانه واقع است اين رودخانه همهجا با ما همراه بود . قدرى كه رانديم رسيديم به ترسهچاى آنجا اسب عوض كرده رانديم رانديم تا رسيديم به اوزون طلا ، عمارتى نداشت ، آلاچيق زده بودند ، نهار ايرانى حاضر كرده بودند . زياد خان گنجه كه داماد بهمن ميرزا است چاخانپاخان مىكرد و نهار را او حاضر كرده بود ، نهار خيلى خوبى خورديم ، اگرچه اينجا مرطوبى است و گلهاى زياد دارد و جنگل است اما هوايش گرم است . رودخانه از خيلى مانده به اينجا طرف دست چپ افتاد ، نهار خورديم اوزون طلا الى آقصطفا قزاق مىنشيند ، قزاقش روسى نيست مسلمان است اما سنى هستند ، خيلى مردمان شرور و دزد دارد كه دولت روس دزد و شرير آنها را مىگيرد و حبس مىكند .
دوازده هزار خانوار هستند . اين قزاقها تمام كلا پاپاق و لباسهاى سمت آذربايجان را دارند ، جور غريبى هستند ، تيمور پاشا خان هم همراه است . چيز عجيبى كه ديدم اينجا اين است كه تيمور پاشا خان آمد عرض كرد برادر كرم قاچاق اينجا است ، گفتم او را آورد حضور ديدم چشم سرخى داشت افتاد روى دست پاى ما ، پرسيدم برادرت چرا رفته است آنطرف جوابى داد . اين كرم قاچاق مدتى در خاك روس شرارت [ و ] هرزگى مىكرد حالا رفته است آنطرف آب ارس در خاك ماكو و خوى ، معلوم نيست كجاست و نمىتوان او را گرفت خلاصه باز به همان ترتيب سوار شده رانديم رسيديم به شهر قزاق ، اين شهر را آنطرف كه آمدم نديده بودم ، حالا تازه بنا كردهاند ، براى اينكه درست به اين قزاقها مسلط شوند ، خانههاى تازه ، عمارتهاى تازه مىسازند ، خيلى هم ساخته بودند . نايب الحكومه گنجه كبسن هم مىنشيند ، قزاقخانه خوبى ، قراولخانه خوبى ساختهاند . خلاصه از آنجا
هامش
( 88 ) . ظاهرا همان ماگازين ( مغازه ) است .