روز سهشنبه 13 رمضان :
امروز بايد برويم دليجان . مسافت راه چهارده فرسنگ ايرانى است ، يكساعت به دسته مانده از خواب برخاستم ، حاجى حيدر آمد ريش تراشيد ، آقا مردك گفت فخر الاطباء كه ديشب اينجا پهلوى عزيز السلطان خوابيده بود صبح كه برخاسته بود گفته بود به آقا مردك كه محتلم شدهام ديشب هم كه به مبرز « 82 » رفته است چون مبرزهاى اينجا را درست نمىدانند آنجا هم نجس شده در حقيقت نجس الطرفين شده بوده است ، خيلى اوقاتش تلخ بود ، آقا مردك او را برده بود حمام . خلاصه رخت پوشيدم كشيش اوچ كليسا كه بايد به حضور مىآمد با بعضى كشيشهاى ديگر كه آنها هم معتبر بودند آمدند ، در اطاق بزرگ كه صورت امپراطور هم آنجا است ايستاده من هم از اطاق ديگر آمده آنها را همينطور ايستاده ملاقات كرده صحبت كرديم ، بسيار كشيش معتبرى است اين سواى آن كشيش است كه آن سفر دويم فرنگ ديده بودم ، كشيش رفت ، به قدر پنج دقيقه طول كشيد ما هم سوار شديم به همان ترتيب معمول در كالسكهها مردم نشستند و رانديم ، عزيز السلطان هم ماشا اللّه چشم و احوالش بسيار خوب بود ، وضع اين راه را در سفر سابق مفصل نوشتهام ، در اين سفر اگر چيز تازه ببينم مىنويسم . شهر ايروان آن دفعه كه ديديم خيلى خراب بود حالا خوب آباد شده ، خانههاى معتبر عالى ، مسجد و مدارس متعدد خوب ساختهاند كه با كمال عجله كه از توى كوچهها مىگذشتيم ديديم همينطور سربالا رفتيم تا رسيديم به بلندى كه شهر ايروان در كمال خوبى پيدا بود و كوههاى آقرى را ديديم كه آخر نگاه و ملاقات به آن كوههاست . گذشتيم . هواى ايروان با طهران ده روز تفاوت دارد . رسيديم به چاپارخانه اول كه اسمش اين است ( ايل يار ) ، اسب عوض كرديم باز رفتيم توى اطاق عزيز السلطان ، ساير همراهان آمدند ، پسر تيمور پاشا خان و اقوامش كه همهجا همراه در جلو اسب مىدواندند مرخص شده رفتند باكو ، تيمور پاشا خان از ارس تا چاپارخانه قبراق همهجا پشت سر ما اسب دواند ، در قبراق واماند كالسكه نشست ، اما پسر و اقوامش تا اينجا اسب [ 76 ] مىدوادند .
باشى هم نوبه كرده است ، ديشب پسر تيمور پاشا خان دختر پناه خان ايروانى را مىخواهد بگيرد ، تيمور پاشا خان مرخصى گرفت كه تا تفليس بيايد حكيم را ببيند مراجعت كند .
سوار كالسكه شده رانديم ، اين راه چون در ييلاق و برف و گل و باران واقع و راه را
هامش
( 82 ) . مبرز : حاجتگاه ، طهارتخانه ( لغتنامه دهخدا )