مىكردند و از هيچكس واهمه نداشتند ، قزاق اينها را مىزد منع كرديم كه نزد ، اينها هم با وجودى كه كتك مىخوردند و سرشان مىشكست و زمين مىخوردند هيچ نمىفهميدند و اعتنا نمىكردند مثل حالت روز عاشورا كه مردم بى خود و ملتفت [ 72 ] هيچ كارى نيستند اين مسلمانها هم همينطور بودند ، ملتفت هيچ صدمه نبودند ، خلاصه خيلى حالت و وضعشان غريب و عجيب بود كه نوشتنى نيست ، خلاصه رانديم ، سه فرسنگى كه رفتيم رسيديم به چاپارخانه صدرك ، رفتيم توى اطاق كوچكى نشستيم و اسبها را عوض كردند ، مهديخان هم پيش ما تا اينجا نشسته بود ، صحبت مىكرديم ، عزيز السلطان و ساير هم پيش ما بودند ، اهالى اينجا هم مثل ساير جاهاى ديگر همينطور بىاختيار و خوشوقت بودند ، بعد اسبها را عوض كرده سوار شده رانديم براى دولو آنجا رسيديم و نهار خورديم ، مسلمانهاى دولو هم همان كارهائى كه ديگران مىكردند مىكردند ، بهعلاوه اين دولو مقابل كوه اقرىداغ واقع است حقيقت اقرىداغ كوه با عظمت غريبى است ، دورتادورش تمام جلگه ، از وسط اين جلگه خداوند به ميل خود خلقتى كرده ، دو كوه بلند درآمده كه سر آن به آسمان مىخورد ، يك كوه بزرگ و يك كوه [ كو ] چك ، اسم يكى اقرىداغ بزرگ و ديگرى اقرىداغ كوچك است و اين دو كوه آنطرف ارس واقع است ، اقرىبزرگ خيلى مرتفع است و بلند ، اقرىكوچك چندان مرتفع نيست اما خيلى مقبول و خوشتركيب مخروطى شكل است و تمامش پر از برف است وسط اين دو كوه درهايست ماليده كه مثل خال گردن است و اين دو كوه از اينطرف و آنطرف بالا رفته و تمام اينها پر از برف است مثل يك مادر و فرزند مىمانند ، بزرگ مادر است و كوچك فرزند ، اين اقرى بزرگ و كوچك سرحد دولت ايران و عثمانى و روس است كه هرسه دولت در اينجا حق دارند و مال و ايل هرسه دولت حق دارند كه در اين مراتع بچرند و خاك سه دولت است . اقرى كوچك خيلىاش متعلق به ايران است ، دماوند معروف خاك ايران كه نزديك به طهران در ده فرسخى واقع است شبيه است به اقرى بزرگ و مثل اين است كه اينها دو برادرند يكى در طهران و يكى در اينجا است خيلى عجيب است ، اين دو كوه به اين بزرگى چشمه و آب از دورشان خيلى كم بيرون مىآيد ، دورشان خيلى خشك است ، دهى است موسوم به آقا خورك كه در دامنه و زير برف اقرى بزرگ واقع و متعلق به روس است و ملك يوسف بيك پسر حاجى ابراهيم خليل است . بيست و پنج خانه بيشتر ندارد و يك چشمه است ، در دامنه اقرى كوچك معروف است به سردار بلاغى و ييلاق طايفه اكراد جلالى است كه اينها رعيت ايران و
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٠٩